نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨٤ - مقدمۀ چاپ دوّم
و قهرمان بدر و احد و احزاب و خيبر و حنين كه نزديك سى سال جنگ و ميدان نديده بود و بدوران فراغت همه در ينبع حفارى و آبيارى و درختكارى كرده و شصت هزار نخل به ثمر آورده بود و از حاصل ايام عزلت شاهكارى بديع چون نهج البلاغه بزبان عرب داده بود،در شصت و بيشتر سالگى همان بود كه در جوانى بود و سى سال عزلت و حرمان و رنج،در شجاعت و همت وى خلل نياورده بود.در لحظۀ فاصل جنگ كه معاويه اسب خواسته بود تا فرار كند،روباه عرب به نيرنگ حاصل جنگ را ربود.قرآنها به نيزهها كردند،باطلى به نيّت حق گفتند،دسيسۀ حكميّت به ضرر على(ع)انجام شد و از طغيان آن بدويان متعصب كه در كپسول كلمات خود محصور بودند، فتنهها برخاست و دشت نهروان از خون جماعت قايم اللّيل صائم النّهار قرآن خوان اما كجسليقه كه خطرشان از كفار حربى كم نبود رنگين شد و عاقبت على(ع)كه براى ميراث عظيم محمّد(ص) سرپرستى نكو بود،در نتيجۀ توطئهاى كه ظاهرا سه تن از خوارج كرده بودند،و معاويه و عمرو عاص از خطر آن مصون ماندند و همين نيز معمائى است،در محراب نماز بخون غلطيد و بانگ زد:«بخداى آسوده شدم.»منافرۀ صد و بيشتر سالۀ هاشم و اميه و فرزندانشان به نفع بنى اميه پايان يافته بود،مكه جاى خود را به دمشق داد.معاويه پايۀ امپراطورى خود را محكم كرده بود! اين مجمل از حوادث اسلام بعد از وفات پيمبر تا قتل على از آن رو گفتم كه با گفتگوى حديث كه اين صفحات،خاصّ تحقيق در بارۀ آن كردهام،رابطهاى نزديك دارد كه بلاى حديث از اين فتنهها بود.با قتل على(ع)معاويه نياسود كه هنوز هاشميان قوتى و مسلمانان همتى داشتند و نيز از حميّت قبايل قحطانى كه از توفيق امويان عدنانى