نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٤٠ - مقدمۀ چاپ دوّم
سخنانش اشتياقى داشتند جاى توانست داد،و هم در آنجا جماعت، از كيد دشمن،ايمن بود كه سر رشته داران خصومت،همه مخزوميان بودند و اين گروه معاند بحكم عرف و سنّت ميبايد حرمت خانۀ هم قبيلۀ خويش و همۀ آنها كه در جوار وى بودند نگهدارند.
و بيشتر كلام اين ايّام توضيح اصول اسلام و تشويق خير و ترغيب كمال و استقامت در شدايد بود كه تهديد مخالفان سخت بود و شمار آن كسان از نو مسلمانان خارج از حمايت قبايل كه بگناه مسلمانى از شكنجۀ دشمنان جان باخته بودند،از انگشتان دو دست بيشتر شده بود و اگر سخنان گرم و جاذب وى همّتها را قوت نميداد،خدا ميداند آن گروه ناچيز كه در كام خطر روزنۀ توفيقى نمىديدند،به وسواس ضمير فريبگر از بوتۀ امتحانهاى سخت چگونه برون ميشدند،براى تأييد مستضعفان،حكايت از گذشتگان مىگفت.يك بار كه بعض ياران شكايت بدو بردند كه چرا از خدا فيروزى عاجل نخواهى؟بخشم آمد و گفت:«به روزگاران سلف يكى را گرفته گور وى مىكندند آنگاه ارّه بر سرش نهاده به دو نيمش ميكردند اما از دين خويش باز نمىگشت و يكى را با شانه آهنين گوشت و پى از استخوان جدا ميكردند اما از دين خود باز نميگشت» [١]و هم براى استوار كردن قدمها و گرم كردن دلها از پيشرفت دين خدا نويدها ميداد،ميفرمود:
«بخدا اين دين اوج مىگيرد تا آنجا كه سوار از حضرموت موت به صنعا رود و جز از خدايا از گرگ بر گوسفندان خويش بيم نكند» [٢]صنعا پايتخت يمن،در اقصاى جنوب شرق جزيره بر ساحل بحر احمر مجاور باب المندب است و حضرموت در جنوب جزيره هم بر ساحل درياست و براى عبور از صنعا به حضرموت يك نيمه بيشتر عرض
[١] ابو داود.
[٢] بخارى.