نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٩٣ - مقدمۀ چاپ دوّم
و نفوذ ترهات در غوغاى غافل بىخبر چنان بود كه وقتى على را ضربت زدند مردمى از قبايل معاند كه شنيدند اين حادثه در محراب رخ داده بحيرت گفتند:عجب مگر على هم بمسجد ميرفت!نزديك بسه قرن بعد ابو بكر صولى در بصره روايتى از فضايل على(ع)نقل كرده بود و مردم بجستجوى او برخاستند كه خونش بريزند و بناچار تا آخر عمر نهان ميزيست. [١]
و معاويه دشمن مسلمانى كه وقتى از اعلاى كفر،اميد بريد به جيب انباشتن رو به اسلام كرد.خال مؤمنان و كاتب وحى پيمبر و مورد علاقۀ وى بقلم ميرفت و هالهاى از جلال دروغين به دور وى ميساختند و اين اراجيف مدت يك قرن چنان رواج يافته بود كه تا قرنها بعد نفوذ آن از اذهان نرفته بود.
مقدسى در قرن چهارم در اصفهان يكى را كه به زهد و عبادت شهرتى داشت ديده بود كه ميگفت معاويه پيمبر مرسل است و چون اين معنى را انكار كرد كار بجاى باريك كشيد و اگر قافله بموقع حركت نميكرد جان وى بخطر بود. [٢]
و همو در جامع واسط يكى را ديده بود كه حديث از پيمبر ميگفت:«روز قيامت خدا معاويه را نزد خويش آورد و چون عروس به مردم بنماياند.»و چون پرسيد معاويه اين فضيلت از كجا يافت، گفت:«از آنجا كه با على جنگ كرد.»و چون اعتراض كرد بانگ زد بگيريد كه اين رافضى است و او بزحمت از ميانه سالم جست [٣].
ابو عبد الرحمن نسائى محدّث معروف و صاحب سنن را در دمشق از فضائل معاويه پرسيدند گفت من كه فضيلتى از معاويه نميدانم و مردم
[١] الفهرست.
[٢] الحضارة الاسلاميه.
[٣] البد.و التاريخ.