نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٤٥٦ - مقدمۀ چاپ دوّم
١٤٤٠-: خرج رجل ممّن كان قبلكم في حلّة له يختال فيها فأمر اللّٰه الأرض فأخذته فهو يتجلجل فيها إلى يوم القيامة.
مردى از پيشينان حلهاى پوشيد و مكبرانه بيرون آمد خداوند بزمين فرمان داد تا او را گرفت و تا روز قيامت در آن دست و پا ميزند.
١٤٤١-: خرج نبىّ من الأنبياء بالنّاس يستسقون اللّٰه تعالى فإذا هو بنملة رافعة بعض قوائمها إلى السّماء فقال ارجعوا فقد استجيب لكم من أجل هذه النّملة.
پيغمبرى با مردم براى دعاى باران بيرون آمد مورچهاى را ديد كه دست خود را بطرف آسمان بلند كرده است گفت باز گرديد كه خدا بخاطر اين مورچه دعاى شما را پذيرفت.
١٤٤٢-: خشية اللّٰه رأس كلّ حكمة و الورع سيّد العمل.
ترس خدا سر همه حكمتهاست و ورع پيشواى اعمال است.
١٤٤٣-: خصّ البلاء بمن عرف النّاس و عاش فيهم من لم يعرفهم.
هر كه كسان را شناخت قرين بلا شد و هر كه نشناختشان در ميانشان آسوده زيست.
١٤٤٤-: خصلتان لا يجتمعان في مؤمن:
البخل و سوء الخلق.
دو صفت است كه در مؤمن جمع نشود بخل و بدخوئى.