نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٦٥ - مقدمۀ چاپ دوّم
بيم داشتند،ميگفتند:«همه كسب و سود ما از رباست،حرمت ربا و زنا از ما برداريد كه ربا خوريم و زنا كنيم و مسلمان باشيم. [١]
عاقبت آن كوشش مداوم پنجاه شصت ساله از چوپانى و باديهپيمائى و مقابله با حريفان و فرماندهى جنگ و تدبير امور جماعت و نگرانى دائم از سرنوشت اسلام با آن رنجهاى توانكاه كه شمهاى از آن گفتيم محمّد(ص)را خيلى زودتر از آنچه انتظار ميرفت از پا درآورد.در سالهاى آخر اين بنيۀ نيرومند كه نمونۀ قوت و صلابت بود در هم شكسته بود.گفتند يك زن يهودى بانتقام كشتگان خيبر برۀ بريان زهر آلود پيش آورد و وى از شانۀ آن چيزى چشيد،من ندانم اثر زهر در مزاج انسان چگونه بتدريج ظاهر تواند شد!اما گوئى آن شرنگهاى مداوم كه از حوادث ناملايم در جان وى نفوذ كرده بود براى ويرانى بنيهاى به نيرومندى وى كه در همۀ عمر تب نكرده بود بس بود.در حج وداع چنان ناتوان بود كه طواف كعبه و سعى صفا و مروه را بر شتر كرد و آن خطبۀ معروف را كه در عرفه گفت و آخرين خطبۀ مفصل اوست،با فواصل بيش از معمول گفت كه از ناتوانى، قدرت استمرار سخن نداشت. [٢]
در همين دوران چند موى سپيد بر سر و محاسن وى نمودار شده بود،ميفرمود:«سورۀ هود و نظاير آن يعنى همه سورهها كه وصف اهوال قيامت است،مرا پير كرد.»در سال آخر ميفرمود:«جبريل هر سال يك بار قرآن را بمن عرضه ميكرد و امسال دو بار كرد.»معلوم ميشد اين ضمير منور كه به تأييد خدا تكليف بزرگ خود را انجام شده ميديد،از كوشش ظاهر بريده بكوشش معنوى دل بسته و از خلق رو بخالق كرده بود.گوئى در همين دوران به رؤيا ديد پسران ابى العاص
[١] امتاع الاسماع.
[٢] امتاع الاسماع.