نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٢٩ - مقدمۀ چاپ دوّم
استقرار اسلام حقى چون ابو طالب داشتهاند! حديثسازان ميخواستهاند اين همه شجاعت و ثبات و وفا را در راه دفاع اسلام به حميّت قبيله منسوب كنند و به تلويح،خاندان عبد المطلب را كافر به قلم آرند و هم در بارۀ على وهنى كنند كه پدر وى كافر مرده و تا كمر در جهنم بوده است!اى سياست بنام تو چه حماقتها ميكنند! و على شهسوار اسلام كه مادر دهر چون اوئى نزاد،هدف حديثسازان بود و از طعن وى دفترها كردهاند كه از آن در صحاح متداول نمونهها مانده است.ابو داود و ترمدى از گفتۀ على آوردهاند كه گفت:
«عبد الرحمن عوف غذائى آماده كرد و ما را بخواند و شرابمان داد و شراب بگرفتمان و هنگام نماز شد و مرا امام كردند و در نماز بدنبال:
قُلْ يٰا أَيُّهَا الْكٰافِرُونَ چنين خواندم:«نحن نعبد ما تعبدون.»و آيۀ چهل و يكم از سورۀ نساء بيامد كه: لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ ! و باز بخارى از گفتار على نقل ميكند كه پيمبر شبانگاه بخانۀ ما آمد و من و فاطمه خفته بوديم گفت مگر نماز نمىكنيد؟گفتم ضمير ما به دست خداست اگر خواهد تواند كه ما را برخيزاند پيمبر برفت و چيزى بما نگفت و شنيدم هنگام برون شدن دست به ران خود ميزد و ميخواند:«و كان الإنسان أكثر جدلا!» راستى باور كردنى است على با آن زهد و ملايمت كه داشت مست به نماز ايستاد و قرآن وارونه خواند و همين شاگرد صميمى كه در همۀ عمر در ارادۀ محمّد فنا بود بجاى خويش خفته بود و چون او بيامد برنخاست و همان طور خفته،به جواب او سفسطه گفت!حقا كه:
«كان الإنسان أكثر جدلا و جعلا و زللا و ضلالا»و آنها كه كار جدل و جعل و زلل و ضلال را بدينجا رسانيدهاند از انسان بدورند و بايدشان