نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨٣٥ - مقدمۀ چاپ دوّم
پيغمبر خاتم در آن سخنان كه نه بقصد تشريع بلكه بقصد ترويج فضيلت و محو تاريكيها و دفع پليدىها داشت،غالبا سخن بتمثيل ميكرد كه طبع انسان حق را در غالب مثل بهتر ميپذيرد،قرآن نيز امثال فراوان دارد. .
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً مٰا بَعُوضَةً فَمٰا فَوْقَهٰا وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِي هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ
تمثيلات پيغمبر سبكى بديع داشت و از صميم زندگى عرب مايه ميگرفت،امثال انجيل را ديدهايد كه همه از تاكستان و مزدوران باغ و كشت و زمين سخن ميكند كه در فلسطين باغ و بوستان و زراعت بود،امثال محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بيشتر از صحرا و دشمن و راه و دريا سخن ميكند كه:
مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ
كه زبان قوم تنها كلمات و عباراتشان نيست،ذوق و تفكر و سليقه خاصشان نيز هست.
به پندار من تمثلات نبوى،در خور اينست كه كتابي مستقل از آن پرداخته آيد كه از تفكر در اين امثال افقهاى تازه بر وى جان مىگشايد و افكار تازه ميزايد،و براى تكميل اين مجموعه شمهاى از آن را در اينجا مىآوريم كه در هر يك بسيار نكتههاى لطيف هست.به بينيد در اين تمثيل،راز همبستگى اجتماعى را چه خوب بيان ميكند كه هميشه بليه اشرار باخيار نيز ميرسد.