نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٢٥ - مقدمۀ چاپ دوّم
فاطمه دختر محمّد(ص)هر چه خواهى از مال من بخواه تا بتو دهم اما پيش خدا كارى از من براى تو ساخته نيست.خدا جاعل وقيح را لعنت كند كه از كور دلى ندانسته و نخواسته بداند كه به اتّفاق اهل حديث،آيۀ انذار عشيره بسال سوم هجرت و يا زودتر آمد و در آن روزگار فاطمه نبود و اگر بود كودكى بود كه در خور اين خطاب نبود كه پيمبر وى را با سران قريش به معرض عتاب آرد و از خشم خدا بيم دهد كه عتابى چنين شايستۀ گنهكاران بزرگ است و دخترك نورس دو سه و حد اكثر چهار ساله در خور آن نيست و اين عبارت:«هر چه از مال من بخواهى»قرينۀ ديگر است كه نادرستى حديث را هويدا ميكند كه پيمبر مالى نداشت تا چيزى بفاطمه يا ديگرى دهد.
كينههاى نهان اموى،حتى مادر فاطمه را از تعريض،مصون نداشت و جاعلان خدا نشناس از اراجيف خويش در بارۀ او چيزى آوردند،احمد بن حنبل حديثى از ابن عباس دارد كه خويلد پدر خديجه به همسرى دختر خويش با محمّد(ص)راضى نبود،خديجه غذائى آماده كرد و گروهى از بزرگان قريش را با پدر خويش بر سفره نشاند و بخوردند و بنوشيدند تا مست شدند و در آن حال از خويلد رضايت گرفت و چون از مستى بازآمد گفت:من دختر خويش به يتيم ابو طالب ندهم و بعد راضى شد.گوئى از اين حديث نادرست هم تعريض خديجه و هم وهن پيمبر خواستهاند،اما ندانستهاند كه خويلد سالها پيش از آن مرده بود و اگر نمرده بود نمىتوانست از همسرى دختر خويش با خاندان هاشميان ناخشنود باشد كه خديجه از آن پيش،به يكى از تيميان شوهر كرده بود و بيوۀ چهل و پنج سالۀ تيميان كه از اواسط قبايل بودند به عروسى هاشيمان دادن،وهن خويلد نبود و جاعلان خواستهاند يادگار درخشان زنى را كه با خرج بىدريغ مال