نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٧٧ - مقدمۀ چاپ دوّم
گيرد. [١]در مسجد دمشق يكى پيش ابو دردا آمد و گفت:«از مدينه آمدهام تا حديثى را كه از پيمبر روايت ميكنى از تو بشنوم. [٢]نكته اينجاست كه هم جابر و هم آن مرد مدنى،حديث مطلوب را از راويان ديگر شنيده بودند و اين راه دراز به قدم شوق مىسپردند تا از سلسلۀ راويان حديث يكى كمتر گردد و سند آن به پيمبر نزديكتر شود و حديث از كسى بشنوند كه از پيمبر شنيده باشد.كار ابو ايوب انصارى از اين جالبتر بود.وى حديثى از پيمبر شنيده بود و شنيد كه عقبة بن عامر نيز همان حديث را روايت مىكند.از مدينه بمصر سفر كرد و بخانۀ عقبه رفت و حديث را از او شنيد. [٣]اين كار براى تاييد حديث شنيده مىكرد تا مطمئن شود در سماع وى خطائى نيست.ابن عباس گويد:«من همه جا از پى ياران پيمبر بودم مىشنيدم يكى حديثى شنيده و نيم روز به در خانه ميشدم و عباى خويش گسترده ميخفتم و باد بر من همى وزيد وقتى از خانه برون مىشد از ديدن من تعجب ميكرد ميگفتم:«به استماع حديثى كه از پيمبر روايت ميكنى آمدهام.» [٤]در دورانهاى بعد يكى از محدثان براى آنكه حديثى را به يك واسطه كمتر بشنود از بغداد تا سمرقند رفته بود.همۀ اين دقت و كوشش براى جلوگيرى از رواج حديث نادرست بود كه حديث از همه كس مسموع نبود،دقت و ضبط و امانت حس نيت و شهرت راوى شرط بود.ابن عباس گفته بود:«ما سابقا وقتى ميشنيديم يكى ميگفت پيمبر چنين گفت چشم بدو ميدوختيم و چون مردم بدو خوب بهم آميختند از ديگران جز آنچه صحت آن توانيم شناخت فرا
[١] معرفة علوم الحديث.
[٢] الجرح و التعديل.
[٣] معرفة علوم الحديث.
[٤] مقدمتان في علوم القرآن.