نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٧٨ - مقدمۀ چاپ دوّم
نمىگيريم.» [١]در كار تفسير قرآن نيز علاقه و طلب چنين بود شعبى گويد:
«يكى از مدينه بجستجوى تفسير آيهاى ببصره رفت،گفتند:«آنكه تفسير آيه بدانست بشام است.»و او از بصره بشام رفت تا تفسير آيه از او بشنيد [٢].»عكرمه محدّث معروف گويد بيست و چهار سال بجستجو بودم تا نام كسى را كه آيۀ: وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَى اللّٰهِ در بارۀ وى آمده كشف كردم. [٣]
اين همه كوشش در راه سماع حديث از راوى صدق با آن دقت كه قدرتهاى وقت در جلوگيرى از نقل و رواج حديث داشتند تا حدى هوسها را مهار كرده بود.دوران ابو بكر كوتاه بود،عمر چنان با خشونت حكومت ميكرد كه در ايام او كس جرأت دمزدن نداشت، امويان عمر را كشتند تا راه خويش بسوى قدرت هموار كنند،وى در ايام آخر پيوسته ميگفت:«خدايا من از ايشان(يعنى قريش)خسته شدهام و ايشان نيز از من خسته شدهاند [٤].»قاتل وى فيروز مسيحى ايرانى به كينۀ ابو لؤلؤ،غلام مغيرة بن شعبه ثقفى حاكم كوفه بود.اين ثقفى حيلهگر،سوابقى تيره و گمان آور داشت،معترف بود كه در يك سفر تجارت همرهان خفته خويش را سر بريده و مالشان ربوده و باسلام پناه آورده است. [٥]ثقفيان و امويان در جاهليت و اسلام روابط نزديك داشتند كه فضاحت سميّه و زياد،گوشهاى از آن بود.
مغيره راز دار و همدل معاويه بود و هم او بود كه سالها بعد زمينۀ بيعت يزيد را در عراق فراهم كرد،حقا حيرت انگيز است كه مغيره چند ماه
[١] معرفة علوم الحديث.
[٢] الجامع.
[٣] همان كتاب.
[٤] ابن ابى الحديد.
[٥] ابن ابى الحديد.