نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٣٩ - مقدمۀ چاپ دوّم
خور تاويل باشد،از انكار يا تأويل آن كدام مشكل مىآيد! سخن از سخن محمّد(ص)داشتيم و اين خوض كه در حالات وى كرديم بدنبال بحث از صدق دعوى بود و هم از آنرو كه سخن صداى ضمير سخنور است و فضل سخن از فضيلت سخنگو است.
سخن كردن محمّد(ص)آداب خاص داشت.جز بموقع سخن نمىگفت و بيش از حاجت نميگفت.پيوسته در انديشه بود و گاهى خاموشى وى دراز ميشد و فرموده بود:«ما پيغمبران كمسخنيم [١]و هم ميفرمود:«خدا پرگوئى را دوست ندارد،هر كه سخن بقدر حاجت كند خدايش سر سبز دارد [٢].و هم ميفرمود:«خدايم فرمان داده سخن كوتاه گويم [٣]به عمّار صحابى معروف گفته بود:«نماز دراز و سخن كوتاه كن.»صدائى رسا داشت اما سخن آهسته مىگفت،ميفرمود:
«خدا بلند گفتن را دوست ندارد»سخن به تفارق مىگفت تا بمرور زمان در ضمير كسان نفوذ كند و ملول نشوند [٤]ميفرمود خدا ملول نشود مگر وقتى شما ملول شويد.كلمات را به تأنّى ادا ميكرد كه اگر خواستند توانستند شمرد [٥]غالبا براى اطمينان از سماع و فهم هر سخن را سه بار مىگفت و بدنبال آن:
اللّهمّ هل بلّغت. ميگفت و گاه:
اللّهمّ اشهد. مىگفت و خدا را شاهد بلاغ خويش ميگرفت.
سخن كردن وى به دوران مكه در آن انجمنها بود كه مسلمانان در خانهها داشتند.گوئى در سالهاى اول،پيش از همه در خانۀ ارقم مخزومى فراهم ميشدند كه به كنارى بود و رفت و آمد آن جلب نظر نميكرد و وسعتى داشت و همۀ مسلمانان را كه به ديدار پيمبر و استماع
[١] اعجاز القرآن.
[٢] عمده اين رشيق.
[٣] ابو داود.
[٤] مسلم.
[٥] بخارى.