نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٣٧٢ - مقدمۀ چاپ دوّم
١٠٨١-: بئس القوم قوم لا ينزلون الضّيف.
چه بدند مردمى كه مهمان بخانه نمىآورند.
١٠٨٢-: بئس القوم قوم يمشي المؤمن فيهم بالتّقيّة و الكتمان.
چه بدند مردمى كه مؤمن در ميان آنها با تقيه و كتمان راه رود.
١٠٨٣-: بحسب المرء إذا رأى منكرا لا يستطيع له تغييرا أن يعلم اللّٰه تعالى أنّه له منكر.
براى مرد كافيست كه وقتى ناروائى ديد و نمىتواند آن را تغيير دهد خدا بداند كه قلبا از آن بيزار است.
١٠٨٤-: بحسب امرئ من الشّرّ أن يشار إليه بالأصابع في دين أو دنيا إلاّ من عصمه اللّٰه.
براى مرد اين بدي كافيست كه در كار دين يا دنيا انگشت نما باشد جز كسى كه خدايش حفظ كند.
١٠٨٥-: برىء من الشّحّ من أدّى الزّكاة و قرى الضّيف و أعطى في النّائبة.
هر كه زكات خود را بپردازد و مهمان بخانه ببرد و هنگام سختى بخشش كند از بخل بر كنار است.
١٠٨٦-: برّ الوالدين يجزئ عن الجهاد.
نيكى با پدر و مادر جاى جهاد را مىگيرد.