نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٩١ - مقدمۀ چاپ دوّم
به صف كاتبان وحى آورده از رواياتى نظير اين مايه ميگيرد و در بارۀ آن محتاط بايد بود كه به پندار من،پس از آن تجربۀ تلخ كه پيمبر از عبد الله بن ابى سرح اموى داشت كه وى پس از چندى كه كاتب وحى بود غوغا در انداخت كه بهنگام كتابت،تحريف وحى ميكردهام مشكل بود اموىزادهاى را به كتابت وحى،امين شمارد و نمىشمرد.
در بارۀ جهاد ابو سفيان بايد گفت در زندگى پيمبر بيشتر جهاد بر ضد ابو سفيانش و همدستان وى بود و هنگامى كه اينان دل بشكست دادند و پيكار پنهان بر ضد اسلام آغاز كردند،بظاهر جهادى نماند،حنينى بود كه وى به طمع غنيمت نه قصد جهاد؛همراه مسلمانان رفت.در طايف ابو سفيان نبود و اگر بود جنگ نكرد!در تبوك نيز براى قتل پيمبر رفته بود كه خدا فرصت اين كار به توطئهگران نداد وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ يَنٰالُوا، خواستند ولى نتوانستند و اين اجازۀ جهاد خواستن،دروغى رسوا بود،اتفاقا مقدمه اين روايت نادرست،كه گويد:«مسلمانان از ابو سفيان نفرت داشتند و با او نشست و برخاست نميكردند»درست است و سخن درستى را مقدمۀ روايت نادرستى كردهاند.
به نفع مروانيان نيز حديثها آوردند،پيمبر مروان را از مدينه بيرون كرده و به زبان خويش،وى و اعقابش را ملعون شمرده بود و تا پيمبر بود بمدينه نتوانست آمد كه جاسوس اعمال رسول بود و به مراقبت دايم،خفاياى امور وى را كشف كرده به دشمنان ميگفت و روزى كه پيمبر از ضعف مزاج،خلجانى در اعضا داشت،به حكايت حال وى،حركات وقيح كرده بود و ابو هريره قطعا باشارۀ مروان براى رفع اثر از حديث لعن و نفى بلد كه بسيار مشهور بود و انكار آن ميسر نبود،حديثى آورد كه:خدايا!محمّد،چون همۀ ابناى بشر خشمگين مىشود،هر مؤمنى را اذيت كرده يا ناسزا گفتهام عمل مرا كفّارۀ گناه يا