نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٢٤ - مقدمۀ چاپ دوّم
آل عمران بدين مناسبت آمد كه: وَ مٰا كٰانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ. حقا حديثى هولانگيز است كه حديث ساز خبيث از تلفيق افسانهاى با آيهاى به پندار خويش ساحت پيمبر را به وهم خيانت در قطيفهاى آلوده است.
و حديثسازان اجير ملعون،اگر در باره پيمبر بضرورت احتياطى ميكرده و سوء نيت خويش چون حديث قطيفه در لفافه مىآوردهاند، در باره خاندان و كسان او از هيچ رذالت پروا نكردهاند كه از آن جمله در صحاح نمونهها مانده است،چون آن حديث كه مسلم و ابو داود و نسائى روايت كردهاند كه پيمبر بر گور مادر خويش نشست و بگريست و گفت از خدا خواستم كه براى او آمرزش طلبم و اجازه نيافتم و بعضى حديثسازان نظير اين در بارۀ پدر وى آوردهاند كه از گور او گريه كنان برخاست و پنداشتهاند آيۀ يك صد و شانزدهم از سورۀ توبه كه گويد: مٰا كٰانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كٰانُوا أُولِي قُرْبىٰ در همين باب آمد كه پيمبر براى پدر مشرك خويش آمرزش خواست و عتاب الهى شنيد.محور حديث مسلم و ابو داود و ترمدى و هم اين حديث بر وهن آباى پيمبر است كه بخطا اثبات شرك ايشان مىخواستهاند و اين افترائى عظيم است كه پدران وى بر دين حنيف بودهاند و فرضا نمىبودند به دوران حيرت و فترت رسل بود و اين وهن نيست.گوئى هدف جاعلان از فرض كفر آباى پيمبر جز اين نبود كه بار كفر از دوش اسلاف بنى اميه كه كافر بودند و بجنگ ايمان آمدند و با كفر بمردند سبك كنند! فاطمه دختر پيمبر نيز از تعريض حديثسازان مصون نماند.
بخارى و مسلم و ترمدى نقل ميكنند كه وقتى آيه: وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ بيامد پيمبر گفت:«اى مردم قريش كارى از من براى شما ساخته نيست(و گروهى از نزديكان خود را نام برد)آنگاه گفت اى