نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٦٣٧ - مقدمۀ چاپ دوّم
واگذاشت و ابليس بر او گشتن و نگريستن گرفت و چون ديد كه ميان تهى است بدانست كه اين مخلوق خويشتن دار نيست.
٢٢٨٤-: لمّا عرج لي ربّي عزّ و جلّ مررت بقوم لهم أظفار من نحاس يخمّشون وجوههم و صدورهم فقلت:من هؤلاء يا جبريل؟قال:هؤلاء الّذين يأكلون لحوم النّاس و يقعون في أعراضهم.
وقتى پروردگارم عز و جل مرا بالا برد بقومى گذشتم كه ناخنهاى مسين داشتند و صورت و سينه خويش ميخراشيدند گفتم اى جبرئيل اينها كيانند گفت اينان آن كسانند كه گوشت مردم مى خورند و از عرضشان سخن كنند.
٢٢٨٥-: لمّا نشأت بغّضت إليّ الأوثان و بغّض إليّ الشعر و لم أهمّ بشيء كان الجاهليّة تفعله إلاّ مرّتين فعصمني اللّٰه منهما ثمّ لم أعد.
وقتى بزرگشدم بتان را منفور داشتم و از شعر متنفر بودم و چيزى از آنچه مردم جاهليت ميكردند نخواستم جز دو بار كه خدا مرا از آن مصون داشت و ديگر نخواستم.