نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٣٣ - مقدمۀ چاپ دوّم
اسلام در سينه داشتند عرض پاك محمّد(ص)را هدف كرده بودند و دامن زنى را كه قرآن به تأييد عفت وى نازل شد،چون دلهاى خويش آلوده ميخواستند،آتش افروز فضاحت،ابن ابى بود و ديگران همه افزار كار بودند و هم او بود كه به تعبير قرآن سخن كفر آميز گفته بود كه كار ما و مهاجران چنانست كه سگت را چاق كن تا ترا بخورد و اللّٰه لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ [١]و هم در آن توطئۀ عظيم راه تبوك كه بنا بود محمّد(ص)را در تنگناى راه از ميان بردارند و در مدينه آشوب كنند و كارى را كه سى سال بعد به دست معاويه انجام شد زودتر كنند و قرآن با عبارت: هَمُّوا بِمٰا لَمْ يَنٰالُوا [٢]از آن ياد ميكند انگشت،وى نمودار بود كه هنگام سفر تبوك براى شوكتنمائى،با ياران خويش در ذى جده اردو زد و گروه وى از آن گروه كه با محمّد(ص)در ثنية الوداع اردو زده بودند كمتر نبود [٣]، اما بهانهاى كرد و به تبوك نرفت و بشهر بازگشت و منتظر حوادث بود.
پس از تبوك ابن ابى،شايستهترين كار همۀ عمر خود را كرد يعنى مرد و جانها از شرّش بياسود و اسلام از كيد اين دشمن درونى كه بخطر از دشمنان برونى بزرگتر بود و قسمتى از سورۀ برائت و همۀ سوره منافقون،قدح وى و اعمال اوست رهائى يافت،اما پسر وى كه مسلمانى نيك اعتقاد بود پس از مرگ پدر از پيمبر خواست كه پيراهن تن خويش براى كفن ميت ايثار كند و بر او نماز برد و استغفار كند،پيمبر پيراهن خويش بداد و بر قبر ابن ابى ايستاد و استغفار كرد كه از خيار: اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ [٤]اين كار را روا دانسته بود و
[١] منافقون،٨.
[٢] برائت،٧٥.
[٣] امتاع الاسماع.
[٤] برائت،٨٠.