نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٥٧ - مقدمۀ چاپ دوّم
غرضان،بازار لاطايل كساد نيست و از غباوت كسان پناه بخداى منّان بايد برد.
به شهود آن وضع و پيش بينى اين اوضاع بود كه پيمبر تفسير قرآن را مقيد كرده بود و همه جا كتاب و سنت را قرين ميكرد و به رعايت و تبعيّت آن سفارش ميفرمود كه نزد وى كتاب و سنّت در تعيين حق دين و دنيا،چون دو پهلوى مسطر مكمّل يك ديگرند، مىفرمود:«يكيتان بر جاى خود ننشيند و گويد هر چه در كتاب هست مرا بس است.»و آن علم كه بدان ترغيب ميفرمود و در فضل آن گفتارها داشت قرآن و حديث بود كه فرموده بود:«علم آيهاى استوار است با سنّتى برقرار الخ...» [١]و در متون حديث هر جا حديث از علم هست،بىگفتگو منظور علم حديث است كه در آن روزگار علم متبع جز آن نبود.
بنا بر اين همه كار پيمبر ترويج و تعظيم و توضيح قرآن بود كه قانون اساسى اسلام همان بود كه در اسلام قانونگزارى خاص خداست: وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللّٰهِ [٢]و هر كه خدا را دوست دارد بايد پيمبر را اطاعت و تبعيّت كند، إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِي [٣].كه خدا مرجع فصل امور است و پيمبر را تالى خويش كرده كه: فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ [٤]و حكم رسول،حكم خداست: وَ مٰا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوىٰ [٥].و آنچه فرمان دهد بايد پذيرفت و از آنچه منع كند بايد بس كرد: وَ مٰا آتٰاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا [٦]،كه براى مسلمانان مقتدائى نكوست:
[١] ابن ماجه.
[٢] شورى،١٠.
[٣] آل عمران،٣١.
[٤] نساء ٥٩.
[٥] نجم،٣.
[٦] حشر،٣.