نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٢٨ - مقدمۀ چاپ دوّم
مخزوميان رابطۀ نسب داشت.خال وى هشام ابن مغيره كه مرگ وى مبدأ تاريخ بود از ايشان بود و همدلى اين طايفۀ نيرومند را براى مقابله با آن كارشكنيها كه امويان به كينۀ ديرين هاشم و اميه در كار وى ميكردند لازم ميشمرد و به محمّد گفت:«براى تو زنى بگيرم كه بىنيازت كند.»از اين قرار باحتمال قوى مدتها پيش از آنكه محمّد اجير خديجه شود و بامانت و لياقت،بيوۀ مالدار را مايل خويش كند، پير بصير بنى هاشم نقش اين ازدواج مناسب را كه به بركت آن محمّد(ص)از گرفتارى معاش آسوده شد بخاطر داشت.
وقتى آن پيمان شوم ميان قرشيان بسته شد و هاشميان را به حصار گرفتند،اين پير دلير كه همّتى به بلندى كوه و ارادهاى به صلابت سنگ داشت دل به زبونى نداد و نلرزيد و هاشميان را در گوشۀ دره مكه كه بنام شعب ابو طالب معروف است فراهم آورد و در دفاع از اسلام و مراقبت از محمّد(ص)ثباتى نشان داد كه تنها ثبات فرزند وى را در ميدانهاى جنگ همانند آن توان كرد و سه سال بعد وقتى پيمان پاره شد و حصار بشكست و اين مرد فرتوت هفتاد و چند ساله از رنج و اضطراب سه ساله،در هم شكسته بود و شمع جانش رو به خموشى ميرفت،گوئى به رؤيا ديده بود كه پس از مرگ وى دعوت نوزاد چه خطرها دارد كه در بستر مرگ به محمّد(ص)گفت:«ما در مدينه خويشان داريم كه از تو حمايت مىكنند.»و فكر هجرت و بسط اسلام در خارج مكه را پيش آورد و دريغ است اگر مردى چنين ثابت و شريف و مخلص را فقط به اين گناه كه پسرش در جنگ بدر،پدر بزرگ و خال و برادر معاويه را بخاك افكنده است به شرك نسبت دهند!براستى از اين مسلمانان عصر اول كه بيش از هفت هزارشان را بنام و نشان در فهرستها آوردهاند،بجز محمّد و على كدامشان در