نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٣٨ - مقدمۀ چاپ دوّم
چشم و دل وى بديدار ابراهيم روشن و شاد بود،اما مرگ وى داغى ديگر بر آن داغها كه از ايّام قديم مكه به دل داشت افزود و ياران با حيرت فراوان اين مرد گرانقدر بلند همت دريا حوصله را كه در مهالك صعب،خم به ابرو نداشت و در كام خطر،قهرمانى تأثّر ناپذير بود ديدند كه در غم مرگ طفلك شانزده ماهۀ بر خلاف شيمۀ خويش و رسم عرب،زار ميگريست كه اميد عمرش در هم شكسته بود.وقتى بدو گفتند تو كه ما را صبر ميفرمودى و همه جا نمونۀ صبر و ثبات بودى پس اين گريۀ بيتاب چيست؟فرمود:«دل مىسوزد و اشك ميريزد،و جز آنچه خدا پسندد نگوئيم.»چه ميشد كرد!خداى رازدان به اقتضاى مصلحت نهان،پيمبر منتخب خويش را بكمال آرزو رسيده نميخواست! در جهان ما دروغزنان فراوان بودهاند كه بطلب جبروت و جاه، جماعات زود باور را بدنبال خويش به وادى ضلال بردهاند و حاصل دروغشان همه وبال بوده و هبا شده اما با هر كه دروغ گفتهاند با خويش دروغ گفتن نتوانستهاند كه دروغزن رسوا در اتّفاقات دشوار چون بند باز توازن باخته،لرزان مىشود كه از راز خويش واقف است و نيك داند كه در انبان چيست،اما محمّد(ص)در حوادث سختتر ميشد و هر چه حادثه سختتر بود،اطمينان وى بيشتر بود كه به هدف خويش ايمان داشت،چرا كه او بمقام شهود كامل رسيده بود! ميراث بزرگ محمد(ص)كه قرنهاست از دستبرد روزگار قساوتگر،مصون مانده بر صدق گفتار وى آيتى ديگر است كه بگفتۀ كارلايل با دروغ،سنگى روى سنگى نتوان نهاد،راستى با اين همه دلايل صدق و امانت،كه چون اقمار تابان به دور خورشيد قرآن هست،اگر روايات خرق عادات چنان كه پنداشتهاند اصيل نباشد يا در