نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٧٠ - مقدمۀ چاپ دوّم
گرفت كه تجديد خاطرههاى شيرين و تعليم مسائل دين و تذكار مفاخر سلف از حديث بود.در آن دوران كه هنوز مهابت رسالت بخاطرها بود صلحاى قوم در نقل حديث احتياط بليغ ميكردند.
عبد اللّٰه بن مسعود كه از حافظان قرآن بود،حديث به ندرت ميگفت و چون مىگفت:پيمبر چنين گفت،اضافه ميكرد يا كمتر از اين يا بيشتر از اين يا نزديك اين يا مثل اين گفت، [١]تا شبهۀ تحريف گفتار پيمبر از ميان برخيزد.ابو دردا هنگام نقل حديث آغاز سخن بدين گونه ميكرد كه:پيمبر چنين گفت،يا مثل اين گفت يا شكل اين گفت [٢]بعضى ياران پيمبر از فرط احتياط از نقل حديث دريغ داشتند.عبد اللّٰه بن زبير به پدر خود گفته بود:چرا تو نيز مثل فلان و فلان،حديث از پيمبر نگوئى؟»و زبير جواب داده بود كه من پيوسته بصحبت وى بودم اما شنيدم كه گفت:«هر كه بر من دروغ بندد جهنّمى است [٣]» سايب بن زيد گويد با سعد بن مالك از مدينه بمكه رفتم و نشنيدم كه از پيمبر حتى يك حديث گويد.شعبى گويد سالى با عبد اللّٰه بن عمر رفت و آمد داشتم و نشنيدم چيزى از پيمبر نقل كند. [٤]انس بن مالك گفته بود اين حديث كه هر كه بر من دروغ بندد جهنّمى است مانع است كه شما را از پيمبر حديث بسيار گويم [٥].زيد بن ارقم را گفتند:«براى ما حديث از پيمبر خدا گوى»گفت:«ما پيرشدهايم و فراموشى آمده و حديث از پيمبر گفتن مشكل است [٦].جابر بن زيد هيچ وقت از پيمبر حديث نميگفت كه بيم داشت ندانسته تحريفى كند [٧].عبد الرحمن
[١] ابن ماجه.
[٢] دارمى.
[٣] بخارى.
[٤] ابن ماجه.
[٥] بخارى.
[٦] ابن ماجه.
[٧] دارمى.