نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨٤٩ - مقدمۀ چاپ دوّم
أراد أن يفتح شيئا من تلك الأبواب قال ويحك لا تفتحه فالصّراط الإسلام و السّوران حدود اللّٰه و الأبواب المفتّحة محارم اللّٰه فلا يقع أحد في حدّ من حدود اللّٰه حتى يكشف السّتر و الدّاعي على رأس الصّراط كتاب اللّٰه و الدّاعي من فوق الصّراط واعظ اللّٰه في قلب كلّ مسلم [١٢].
خدا مثلى مىزند راهى است كه بر دو طرف راه دو قلعه هست كه درهاى گشاده دارد و بر درها پردههاى افتاده و بر دروازه راه دعوتگرى گويد اى مردم همه به راه در آئيد و منحرف مشويد و دعوتگرى از بالاى راه دعوت همى كند و چون(عابر)خواهد چيزى از آن درها بگشايد گويد واى بر تو مگشاى،راه،اسلام است و دو قلعه حدود خداست و درهاى گشوده محرمات خداست و كسى در حدى از حدود خدا نيفتد مگر پرده بر دارد.دعوتگرى كه بر سر راه است كتاب خداست و دعوت گر بالاى راه اندرز گوى خداست كه در دل هر مسلمانى هست.
و در تمثيل نماز و آن اثر كه دعا در محو خطاها دارد گويد: .
أ رأيتم لو أنّ نهرا بباب أحدكم يغتسل منه خمس مرات هل يبقى من درنه من
[١٢] مسند أحمد.