نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨٤٠ - مقدمۀ چاپ دوّم
رواء و رياضا خضرا فمكث يسيرا ثمّ قال هلمّوا إلى رياض أعشب من رياضكم هذه و ماء أروى من مائكم هذا فعصاه جلّ القوم و قالت طائفة منهم ألستم قد جعلتم لهذا الرّجل مواثيقكم أن لا تعصوه فقد صدقكم في أوّل حديثه فآخر حديثه مثل أوّله فراح و راحوا معه فأوردهم رياضا خضرا و ماء رواء و أتى الآخرين العدوّ من ليلتهم فأصبحوا ما بين قتيل و أسير [٥].
حكايت من و شما و دنيا مانند گروهى است كه در بيابانى خشك راه ميسپردند و ندانستند آنچه از بيابان سپردهاند بيشتر است يا آنچه باقيمانده است و مركبهايشان وامانده شد و توشه ايشان تمام شد در ميان بيابان از پا در افتادند و بهلاك يقين كردند.در اين حال بودند كه مردى حله پوشيده كه از سرش آب مىچكيد سوى ايشان آمد گفتند اين از آبادى مىآيد وقتى نزد ايشان رسيد گفت اى كسان حال شما چيست؟ گفتند چنان كه ميبينى مركبهاىمان وامانده شده و توشه ما در دل اين بيابان تمام شده و ندانيم آنچه سپردهايم بيشتر است يا آنچه مانده است گفت اگر شما را به آب گوارا و باغهاى سبز برسانم به من چه خواهيد داد گفتند هر چه خواهى گفت با من عهد كنيد كه عصيان من نكنيد پس عهد كردند و آنها را براه برد و به آب گوارا و باغهاى سبز رسانيد و دمى توقف كرد آنگاه گفت بيائيد تا سوى باغهاى انبوهتر از اين باغها و آبى گواراتر از اين آب برويم و اكثر قوم عصيان وى كردند و گروهى از آنها گفتند مگر شما با اين مرد عهد نكرديد كه عصيان او نكنيد كه آغاز گفتار خويش با شما راست گفت و آخر گفتارش مثل اولست پس برفت و با وى رفتند و بباغهاى سبز و آب گواراشان برد و شبانگاه دشمن بر ديگران در آمد و همگى مقتول يا اسير شدند .
[٥] ترمذى