نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٥٥٣ - مقدمۀ چاپ دوّم
١٨٨٩-: ضالة المؤمن العلم كلّما قيّد حديثا طلب إليه آخر.
گم شده مؤمن علم است هر دم حديثى فرا گيرد حديثى ديگر مطلوب او شود.
١٨٩٠-: ضحك ربّنا من قنوط عباده.
پروردگار ما از نوميدى بندگان خويش عجب دارد.
١٨٩١-: ضعي في يد المسكين و لو ظلفا محرقا.
چيزى بدست مستمند بگذار و گر چه سم سوخته باشد.
١٨٩٢-: الضّحك ضحكان ضحك يحبّه اللّٰه و ضحك يمقته اللّٰه فأمّا الضّحك الّذي يحبّه اللّٰه فالرّجل يكشر في وجه أخيه شوقا إلى رؤيته،و أمّا الضّحك الّذي يمقته اللّٰه تعالى فالرّجل يتكلّم بالكلمة الجفاء و الباطل ليضحك أو يضحك يهوى بها في جهنّم سبعين خريفا.
خنده دو قسم است خندهايست كه خدا آن را دوست دارد و خندهايست كه خدا آن را دشمن دارد،اما خندهاى كه خدا آن را دوست دارد،آنست كه مرد به روى برادر خويش از شوق ديدار وى لبخند زند اما خندهاى كه كه خداى والا آن را دشمن دارد آنست كه مرد سخن خشن و ناروا گويد كه بخندد يا بخندند و بسبب