نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٩٢ - مقدمۀ چاپ دوّم
مايۀ تقرب او كن.»و مروان و كسان او به رواج اين حديث كه مايۀ تطهيرشان بود و به موجب آن به جبران لعن پيمبر چيزى از خدا طلبكار بودند،به مال و مقال كوشيدند و مروان در آن روزگار كه حاكم مدينه بود به تاييد ابو هريره كه اين حديث ساخته بود شايع كرد كه ابو هريره را بخانۀ حكومت آورديم و در خفا كاتبى نشانديم كه از روايت او صفحهها نوشت و سال ديگر باز بحضور ما و خفاى كاتب همۀ روايتها را تكرار كرد و مقابله كرديم و يك واو،پس و پيش نبود.اين توثيق رسوا از ابو هريره دروغگوى ابن الوقت براى آن ميكردند كه دروغ زنى او برملا شده بود و بيشتر كسان،وى را به اين صفت ميشناختند.
در فضائل معاويه نيز حديثها ساخته بودند،از جمله اينكه پيمبر گفته بود:«خدايا او را از عذاب مصون دار و قرآن بدو بياموز.» [١]و يا خدايا وى را هدايت يافته و هدايتگر كن»و از همه جالبتر اينكه ابو هريره ميگفت پيمبر تيرى بمعاويه داد و گفت اين را نگهدار تا در بهشت بهم برسيم»و يا:«خدا سه كس را امين وحى خويش كرد من و جبريل و معاويه»و هم او را خال مؤمنان عنوان داده بودند كه در قرآن زنان پيمبر عنوان مادر مؤمنان دارند و چون خواهر وى زن پيمبر بوده پس او خال مؤمنان است.
اين گفتگوها به پشتيبانى قدرت و مال امويان در جهان اسلام رواج مييافت و در ضمير كسان نفوذ ميكرد كه حق را وارونه مىديدند،على شهسوار اسلام را كه در اعلاى اين دين،سهمى بزرگ داشت قاتل عثمان و مسئول خونريزيهاى جمل و صفين و نهروان قلمداد ميكردند و از پس هر نماز ناسزاها قرين نام بلند وى مىآوردند
[١] فجر الاسلام.