نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨٣٧ - مقدمۀ چاپ دوّم
و لهم كلبة تنبح فقالت الكلبة لا أنبح ضيف أهلى اللّيلة فبلغ ذلك نبيّا لهم أو قيلا لهم فقال مثل هذه مثل أمّة تكون بعدكم يقهر سفهاؤها حكماءها [٢] مردى در ميان پيشينيان شما بود كه از قومى ميزبانى خواست و او را مهمان كردند و سگى داشتند كه پارس ميكرد، سگ گفت امشب براى مهمان كسانم پارس نميكنم(تا سرگردان شود) و اينخبر به پيغمبرشان يا پادشاهشان رسيد و گفت حكايت اين مانند امتيست كه پس از شما خواهد بود كه سفيهانشان بر عقلايشان چيره شوند،.
و تمثيل مردم فرومايه كه بطبع خويش از خرمن نيك جز خوشه بد نميبرند چنين ميكند. .
مثل الّذي يسمع الحكمة و لا يحمل إلاّ شرّها كمثل رجل أتى راعيا فقال أجرني شاة من غنمك فقال انطلق فخذ باذن شاة منها فذهب يأخذ باذن كلب الغنم [٣].
حكايت آن كس كه حكمت را بشنود اما جز بدترين آن را فرا نگيرد چون مرديست كه پيش چوپانى آمد و گفت بزى از گله خود بمن اجاره بده گفت برو و گوش بزى را بگير و او برود و گوش سگ گله را بگيرد.
.
[٢] مسند احمد.
[٣] اعلام المؤمنين