نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٩٠ - مقدمۀ چاپ دوّم
و اين حديث در فضل خليفگان سهگانه شنيدنى است كه بر برگ درختان بهشت نام خدا و محمّد و ابو بكر صديق و عمر فاروق و عثمان ذى النورين نوشتهاند:البته مپرسيد كه چرا در اين اوراق بهشتى نام على را لا اقل به رديف چهارم خلفا نياوردهاند!جعل تابع هوس است،ضابطه و قانون ندارد.
و گوئى بعضى غلات شيعه كه دوستان نادان بودهاند بتقليد اين ترّهات از منسوج خاطر،رواياتى چون آن كاروان آسمانى كه سى هزار بار سى هزار سال روان بود و بار آن،همه كتاب بود كه فضيلتى را مكرر همى كرد يا حديث كركره و در دره و صرصره كه نمونهاى از افسانههاى هندى است،رواج دادهاند و به هر حال جعل،جعل است به نفع امويان نيز حديثها ساخته شد،از جمله در فضيلت ابو سفيان آوردند كه وى به پيمبر گفت مرا سه تقاضا هست:دخترم را كه زيبا ترين دختر عرب است به زنى بگيرى و معاويه را كاتب خويش كنى و مرا اجازۀ جهاد دهى!اين حديث كه نه در فهرست موضوعات بل در صحيح مسلم كه محتويات آن را قطعى و خدشه ناپذير ميدانند،هست، بىگفتگو مجعولست كه حفصه دختر ابو سفيان،سالها پيش از مسلمان شدن وى زن پيمبر شده بود،حفصه در اوّل،همسر عبيد الله جحش اسدى بود و با شوهر خود به مهاجرت حبشه رفت،در آنجا عبيد اللّٰه دين ترسا گزيد و ترسا بمرد و از او دخترى ماند حبيبه نام كه كنيۀ ام حبيبه براى حفصه از آنجا بود و پيمبر كس به حبشه فرستاد و از او خواستگارى كرد و او را به زنى گرفت [١]اما اين قرينۀ مسلّم تاريخى مانع از رواج حديث نشده كه از فضل معاويه نيز سخنى داشته و او را كاتب پيمبر خواسته است و گوئى همۀ آن شايعات كه پسر ابو سفيان را
[١] الاستيعاب.