نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨٨ - مقدمۀ چاپ دوّم
گفتند اى محمّد!خدا هر چه خواهد كند،خليفه ابو بكر است.»و در فضل عمر از گفتار جبريل نقل كردند كه اى محمّد اگر همان مدت كه نوح در قوم خويش بود يعنى هزار پنجاه سال كم ذكر فضائل عمر كنم يكى از فضائل او نيارم گفت.» [١]بعضى از اين مجعولات به هذيان ديوانگان تبدار مانند بود چون اين:بهشت و جهنم مفاخره كردند،جهنم ببهشت گفت من بقدر از تو فزونم كه فرعونان و جبّاران و شاهان و شهزادگان مقيم منند و خدا به بهشت وحى كرد بگو من افضلم كه خدايم براى ابو بكر و عمر زينت كرده است!» من در اين سخن مايهاى از هنر جعّال اجير مىبينم كه دل به جعل نداشته و گوئى به عمد مدحى مانند ذم آورده كه دو خليفه را با فرعونان و جباران هماورد كرده است.يا اين،كه بروايت عايشه از گفتار پيمبر در فضل ابو بكر آوردهاند:«جبريل گفت كه خدا روح ابو بكر را برگزيد و خاك آن را از بهشت و آب آن را از چشمۀ حيوان كرد،و در بهشت،قصرى از يك گوهر سپيد براى او ساخت و تعهد كرد كه ثواب از او برنگيرد و گناه از او باز خواست نكند و خدا هم ضامن است كه در مجاورت قبر من جز او كس نخوابد(و لا بد عمر به نقض ضمانت خدا خفته است)و خليفۀ من جز او نباشد كه جبريل و ميكائيل و گروهى از شيطانهاى دريا بر اين پيمان كردهاند(و لا بد پيمان شيطانهاى دريا براى محكم كارى است تا اگر خداى نكرده جبريل و ميكائيل جر زدند و از اداى شهادت دريغ كردند،محصول خاك بهشت و آب حيوان بىگواه نماند!)و هم اين حديث در فضايل ابو بكر گفتنى است كه پندارند پيمبر گفته:«روز قيامت براى ابراهيم
[١] اللئالي المصنوعة.