نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٩٤ - مقدمۀ چاپ دوّم
بسرش ريختند و بزدند و از مسجد برون انداختند و عاقبت از همين زحمت بمرد. [١]در بغداد بسال ٣٥٠ فتنهاى شد و سپاهيان ترك و سودان بجان مردم افتاده هر كه را ميگرفتند ميگفتند خال تو كيست و اگر نمىگفت معاويه،بسختى او را ميزدند. [٢]در همين دوران ما يكى بصورت دانشوران نه بسيرت ايشان كه كالاى تملق ببهاى خوب همى فروشد به يك لبنانى كه پنداشته بود بتقليد آباى خويش تمايلات اموى دارد گفته بود من از كتاب تاريخ خويش فصل معاويه را بريدهام كه مورّخان بىانصاف،بخال عزيز مؤمنان اهانت كردهاند و مرا از داشتن آن دل فكار است.از اين قرار هنوز استخوانهاى پسر ابو سفيان از اعماق گور بر جان فرومايگان حكومت ميكند.
بر ضد شورشيان عثمان كه بسنن مسلمانى دلبسته بودند و براى جلوگيرى از بسط قدرت امويان كه آثار آن عيان شده بود شورش كرده بودند حديثها ساختند از جمله اينست:پيمبر فرمود:سليمان شياطين را بدريا بزنجير كرد و چون سال سى و پنج در آيد در مساجد بقرآن و حديث با مردم مناقشه كنند»آنكه اين حديث ساخته غافل بوده كه به دوران پيمبر،هجرت مبدء تاريخ نبود و اين كار از ايّام عمر شد و تعيين سال ٣٥ هجرى ضمن حديث پيمبر چيزى نظير قرآن بخط يوسف نبى است.
از جمله حديثهاى فراوان كه امويان به تضعيف نهضت عباسيان ساخته بودند يكى اين است كه پيمبر رو به مشرق داشت و فرمود:
«فتنه آنجاست،فتنه آنجاست از آنجاست كه شاخ شيطان نمودار مىشود»بىگفتگو اين حديث را در اواخر دوران اموى كه از خراسان خبرهاى ناگوار ميرسيد ساختند كه از ناحيۀ مشرق بيمناك بودند و
[١] وفيات الاعيان.
[٢] ياقوت.