نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٦٤ - مقدمۀ چاپ دوّم
بيا!اى محمّد بيا!و آيه چهارم سورۀ حجرات بىخرديشان را ميكند كه: إِنَّ الَّذِينَ يُنٰادُونَكَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَكْثَرُهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ از آيه پنجاه و سوم سوره احزاب كه: لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاّٰ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ و دنبالۀ آن كه مزاحمان موقع ناشناس را از جلوس نابهنگام در خانۀ پيمبر منع ميكند،توان دانست كه حتى شهريان غريق در خشونت بدوى از سادهترين اصول تربيت كه الفباى زندگى مدنى است،بىخبر بودهاند.يك روز در كوچههاى يثرب او را ديدند كه باديهنشينى عباى وى را بسختى همى كشيد چنان كه گردنش از فشار عبا سرخ شده بود و بانگ ميزد اى محمّد!بقدر بار اين دو شتر بمن بده تو كه از مال پدرت نميدهى!از اوهام عجيب بدويان يك نمونه بشنويد كه براى تشخيص خوب و بد و حق و ناحق،مقياسى خاص داشتند،يكى از آنها به يثرب ميشد،اگر در غياب او زنش پسر آورده و اسبش كرّهاى كرده بود ميگفت:«چه دين خوبى است!»و اگر زنش بار نگذاشته و اسبش كرّه نكرده بود ميگفت:«چه دين بدى است. [١]حتى در آن دوران كه اسلام از ورطۀ بلاياى سخت سالم در آمده بود و بسط و استقرار آن قطعى مينمود،بعضى بدويان كه از مناعت قبيلۀ خويش غرورى داشتند،از دين خدا امتياز ميخواستند كه بتان خويش نگهدارند و نيمه مسلمان و نيمه بت پرست باشند كه به استقرار دين نواميد ميداشتند و از بازگشت وضع كهن بيمناك بودند و پنداشتند احتياط همين است.بعضى كسان چون عمرو بن معديگرب توقع داشتند پيمبر حرمت شراب از ايشان بردارد.ثقفيان كه توفيق اسلام را تفوّق قريش ميشمردند از مسلمانى،امتيازات بيشتر ميخواستند، ميگفتند ما مردمى عزبيم از زنا چگونه توانيم گذشت و هم از ترك ربا
[١] بخارى.