نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٧٣ - مقدمۀ چاپ دوّم
بود،و هم جابر بن عبد الله انصارى متوفى بسال ٦٨ هجرى و سمرة بن جندب،هر يك مجموعه حديثى نوشته داشتند. [١]عبد اللّٰه بن عمرو بن عاص كه مردى زاهد بود و به سيئات اعمال پدر آلوده نبود و پيش از او به مسلمانى رو كرده بود،در زندگى پيمبر از گفتار او چيزى ثبت ميكرد.بدو گفتند:«مگر ندانى كه پيمبر بحال آرامش و خشم سخن گويد.»وى از پيمبر پرسيد و جواب شنيد:«بنويس كه من جز حق نگويم.» [٢]عبد اللّٰه مجموعه خويش را صادقه ناميده بود و مىگفت:«از همۀ جهان بدان خوشدلم. [٣]عمر در حكومت خويش بفكر افتاده بود همۀ احاديث پيمبر را در مجموعهاى فراهم كند،يك ماه به تفكر و مشاوره سر كرد و عاقبت از اين كار صرف نظر كرد گفت:
«چيزى را هم سنگ قرآن نمىكنيم.»يكى از اصحاب هنگام مرگ نوشتههاى خود را كه همه حديث بود بشست،گفت:«بيم دارم، بدست كسانى افتد كه آن را بجاى خود نگيرند.» [٤]بعضى اصحاب نوشتن حديث را خوش نداشتند.ابو سعيد خدرى را گفتند:«حديث براى ما بنويس كه بخاطر سپردنش مشكل است.»گفت:«ما حديث ننويسيم و آن را هم سنگ قرآن نكنيم،ما از پيمبر بخاطر سپرديم،شما نيز بخاطر سپاريد.»اوزاعى گفته بود:حديث:«عزيز بود تا به دفتر آمد و به نااهلان رسيد.» به دوران عمر حتى گفتگو از تفسير قرآن براى همه كس روا نبود.مردى بنام ضبيع به مدينه آمده بود و از مشابهات قرآن مىپرسيد؛عمر فرستاد او را بياوردند،مقدارى چوب خرما حاضر كرده بود،وقتى بيامد چوبى بر گرفت و او را بزد تا سرش خونين شد،
[١] تاريخ الفقه الاسلامى.
[٢] مسند ابن حنبل.
[٣] دارمى.
[٤] همان كتاب.