نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٦٧ - مقدمۀ چاپ دوّم
ستاره دين نو اوج گرفت و مكه به قلمرو اسلام افتاد،آن مردم معاملهگر سودطلب كه همه چيز را بميزان دانك و قيراط مىسنجيدند با نرمشى عجيب رو بمسلمانى كردند و دشمنان ديروز،مسلمانان امروز شدند كه سوداگران بودند و همه جا سود خويش ميجستند.
نامسلمانى و مسلمانى بهانه بود كه هدف،يكى بيش نبود و مسلمانى دستاويز شد.پس از فتح مكه آن دم كه بلال از فراز كعبه گلبانگ اللّٰه اكبر بر آورد همينان كه بزبان،مسلمان و به دل كافر بودند،كفر خويش عيان كردند [١]و آن صبحگاه كه در تنگناى درۀ حنين تفرقه در جمع اسلام افتاد سخنان كفر آميز گفتند كه جادوى محمّد(ص)باطل شد و محمّد و مسلمانان قد علم نخواهند كرد و چون از ثبات تنى چند از مسلمانان بدل،شكست محقق بفتح بدل شد باز همينان زبان بمسلمانى نهادند و همۀ غنايم هوازن خاص خويش كردند [٢].ابو سفيان،دشمن شمارۀ يك اسلام با دو پسرش يزيد و معاويه هر كدام يك صد شتر و چهل كيل نقره گرفتند [٣]و همو در سفر حنين بدنبال سپاه ميرفت و از مخلّفات راه بار شتر خويش سنگين كرد و بعد از حنين مدد و مال از مدينه بدو ميرسيد [٤]و ديگر قرشيان كه تا هفتۀ پيش علمدار جنبش ضد اسلام بودند و از ماجراجوئى ثمر نبرده بودند از اسلام دروغين خويش بهرۀ گزاف بردند و هر كدام از غنائم حنين يك صد و دويست و سيصد شتر گرفتند.
اما اين بزرگ منشى كه محمّد(ص)بجاى شمشير تيز كيسۀ زر مىنهاد در دل اين دغلان اثر نداشت كه عمرى به كفر خو كرده بودند و همه خاطرات قديم در ضمير خويش داشتند و پيوسته ميكوشيدند تا
[١] امتاع الاسماع.
[٢] انسان العيون.
[٣] امتاع الاسماع.
[٤] ابو داود.