نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٧١ - مقدمۀ چاپ دوّم
بن ابى ليلى گفته بود:«يك صد و بيست تن از ياران رسول را ديدار كردم كه هر يك چون حديثى ميگفت آرزو داشت ديگرى اين حديث گفته باشد. [١]
ابو بكر نقل حديث را خوش نداشت و پس از وفات پيمبر مردم را فراهم آورد و گفت:«شما از پيمبر حديثها نقل ميكنيد كه مايۀ اختلافتان مىشود و اخلاف شما بيشتر اختلاف خواهند كرد»پس، از رسول خدا چيزى نقل نكنيد و هر كس از شما در بارۀ پيمبر چيزى پرسيد گوئيد كتاب خدا ميان ما و شماست.» [٢]عمر در اين باب بسيار سختگير بود.وقتى به دوران او حديث فراوشان شد گفت احاديث نوشته را بيارند و دستور داد همه را بسوزانند،آنگاه گفت:«چرا شما نيز مانند اهل كتاب بجز كتاب خدا چيزى مينويسيد.» [٣]و هم او ابن مسعود و ابو دردا و ابو مسعود انصارى را كه هر سه از صلحاى اصحاب بودند بزندان كرد باين گناه كه حديث از پيمبر بسيار ميگفتند [٤].يك بار نيز ابو هريره را به تازيانه زد و گفت:«حديث بسيار ميگوئى و دروغ ميگوئى يا حديث گفتن بگذار يا تو را بسرزمين دوس(يا سرزمين بوزينگان)ميفرستم،» [٥] سختگيرى عمر در كار حديث بآنجا رسيده بود كه از راويان،شاهد ميخواست.روزى ابو موسى پيش وى آمد و به رسم زمان از پشت در سه بار سلام داد و اجازه نيافت و بازگشت.»عمر كس بدنبال وى فرستاد كه چرا بازگشتى؟گفت:«شنيدم پيمبر گفت:هر كه سه بار سلام كند و جوابش ندهند،بايد باز گردد.عمر گفت:«يا بر اين سخن شاهدى بيار و گر نه هر
[١] تقريب نووى.
[٢] تذكرة الحفاظ ذهبى.
[٣] الطبقات الكبير.
[٤] تذكرة الحفاظ.
[٥] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد.