نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨ - مقدمه چاپ اول
پرستش نخواهد كرد.» در جنگ احد كه شكست در پيروان وى افتاد و دشمنان از هر طرف در ميانش گرفتند تا از ميانش برگيرند،نيروى ايمانش سستى نگرفت و مضطرب نشد.بيشتر پيروانش از مقابل دشمن گريختند و او را در معركه تنها گذاشتند اما خدا با او بود.
در جنگ حنين كه دشمنان در تاريكى شب بناگاه از كمينگاه بر سر مسلمانان تاختند و تفرقه در آنها انداختند،وى با چند تن از صميمىترين ياران خود در مقابل انبوه دشمن كه چون سيل دمان،از دامان كوه به اعماق درّه سرازير بود بايستاد و نه فقط بخيال فرار نيفتاد،بلكه از فرط ايمان و حميّت،چنان به هيجان آمد كه ميخواست يك تنه به قلب سپاه بزند و اگر يكى از خويشاوندانش جلو استرش را نميگرفت هيچ چيز او را از اين اقدام خطرناك باز نميداشت،خطر بزرگ بود ولى ايمان وى از خطر بزرگتر بود.
بدين طريق در مدّت زندگانى عملى خود در همه جا و همه وقت با ايمان و ثبات بجانب هدف عالى خويش كه كمال انسانيّت بود،توجه داشت،چيزى نگذشت كه سراسر عربستان و پس از مدّتى قسمت اعظم دنياى آن زمان پيرو تعليمات او شد.
مردى چنين بزرگ و نيرومند و مؤمن كه تا اين حد در مبادى خود استوار بود سزاوار است كه پيشواى جهانيان باشد زيرا تنها چيزى كه زندگانى پر آشوب اين جهان را با صلح و صفا و خوبى و نيكى و جمال قرين مىكند ايمان پاك و اعتقاد بىخلل است.ايمان شعلۀ حيات است و روشنى و گرمى آن،جهان را از خاموشى و خمودى و سردى و تاريكى نجات ميدهد.روح بىايمان مانند سنگى جامد و يخى منجمد است كه در ظلمت و وحشت و برودت و جمود فرو