نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٧١٩ - مقدمۀ چاپ دوّم
گچكارى است بيننده را بشگفت آرد و باطن آن از عفونت پر است.
٢٧٣١-: مثل المرأة الصّالحة في النّساء كمثل الغراب الأعصم الّذي إحدى رجليه بيضاء.
حكايت زن پارسا در ميان زنان چون كلاغ نشاندار است كه يك پاى آن سفيد باشد.
٢٧٣٢-: مثل هذه الدّنيا مثل ثوب شقّ من أوّله إلى آخره فبقى متعلّقا بخيط في آخره فيوشك ذلك الخيط أن ينقطع.
حكايت اين دنيا چون جامهايست كه از اول تا آخر دريده و به نخى از آخر آويخته باشد و نزديك باشد كه آن نخ ببرد.
٢٧٣٣-: مثلي و مثلكم كمثل رجل أو قد نارا فجعل الفراش و الجنادب يقعن فيها و هو يذبّهنّ عنها و أنا آخذ بحجزكم عن النّار و أنتم تفلتون من يدي.
حكايت من و شما چون مردى است كه آتشى بيفروخت و پروانهها و ملخها بنا كردند در آن بيفتند و وى آنها را از آتش نگه ميداشت من كمر بندهاى شما را گرفتهام كه شما در آتش نيفتيد و شما از دست من در ميرويد.