نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٥١ - مقدمۀ چاپ دوّم
همۀ قرآن آموخته بودند چهار يا شش تن پيش نبودند كه على(ع)و عبد اللّٰه بن مسعود و ابن ابى كعب و معاذ بن جبل از آن جمله بودند [١].عبد الله بن مسعود ميگفت:ما قرآن مشكل آموزيم و آسان عمل كنيم و اخلاف ما آسان آموزند و مشكل عمل كنند [٢].
پيمبر نميخواست ياران بكتابى غير قرآن توجه كنند.روزى عمر صحيفهاى از تورات(شايد قسمتى از تورات)نزد وى آورد و گفت:
«اين تورات است»پيمبر خاموش ماند،عمر خواندن آغاز كرد و وى خشمگين شد و گفت:«بخدا اگر موسى ظهور ميكرد پيرو او ميشديد و مرا رها ميكرديد،و اگر موسى نبوت مرا درك كرده بود پيرو من ميشد» [٣]در بارۀ حرمت قرآن سخت دقيق بود،اجازه نميداد كسان قرآن را با خود به سرزمين كفار برند [٤]مبادا به دست ناكس افتد و حرمت آن برود. [٥]يك روز قسمتى از قرآن را پيش يكى از جوانان هذيل ديد كه يك يهودى نوشته بود گفت:«هر كه چنين كرده خدايش لعنت كند،احترام كتاب خدا را نگه داريد [٦]»بعضى سورهها را بر بعض ديگر ترجيح ميداد،ميفرمود(يس)قلب قرآن است [٧]حقا آن سياق بسيار موزون كه(يس)دارد و كلماتش چون زيباترين اصوات آهنگين طربانگيز است و جمال معنى كه در آن هست كه وصف دقيق بهشتيان و جهنميان است،شايستۀ وصفى چنين است كه قرآن اوج بلاغت است و(يس)زبدۀ بلاغت قرآن است.پس از نزول سورۀ فتح در بارۀ آن فرمود امشب سورهاى بمن نازل شد كه آن را از همۀ
[١] مقدمتان في علوم القرآن.
[٢] الجامع لأحكام القرآن.
[٣] ابو داود.
[٤] دارمى.
[٥] توضيحات مالك.
[٦] الجامع لأحكام القرآن.
[٧] بيهقى ترمدى.