نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٥٣ - مقدمۀ چاپ دوّم
مىايستاد كه بيم ميرفت پاهايش بشكافد.در آخر عمر كه از ضعف،و هم از سنگينى تن قدرت قيام طولانى نداشت نشسته نماز شب ميكرد و هنگام ركوع بپا ميايستاد و به ركوع ميرفت [١].
قرآن بدو نازل شده بود همه را كلمه به كلمه و آيه به آيه ميدانست.وقتى آيهاى مىآمد به كاتبان وحى مىگفت اين را به دنبال فلان آيه بگذاريد. [٢]هر سال جبريل قسمتهاى نازلشدۀ قرآن را بر او تكرار ميكرد و باز خوش داشت كلمات آسمانى را از قاريان ديگر بشنود.ابن مسعود گويد:روزى بمن گفت:براى من قرآن بخوان.
گفتم:براى تو كه قرآن بتو نازل شده؟گفت:دوست دارم از ديگرى بشنوم.سورۀ نساء را آغاز كردم و همين كه به آيۀ چهل و يكم رسيدم كه: فَكَيْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنٰا بِكَ عَلىٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِيداً ديدم كه ديدگان وى از اشگ پر شد و گفت:بس است. [٣]و هم شبى از خانۀ يكى از ياران برون شد،از خانهاى صداى قرآن بلند بود بايستاد و مدتى گوش داد [٤].
اگر كتابت قرآن بعهدۀ كاتبان بود املا و تلقين آن همه بعهده وى بود.على(ع)گويد:«آيهاى بر پيمبر نازل نشد مگر براى من خواند و املا كرد و بخط خويش نوشتم و تفسير آن بمن آموخت». [٥]ابن مسعود مىگفت:هفتاد و چند سوره قرآن را از دهان پيمبر آموختم. [٦]قرآن را رشتۀ وحدت جماعت مىشمرد،ميفرمود مادام كه دلهايتان به قرآن مؤتلف است بخوانيد و همين كه مختلف شديد
[١] بخارى.
[٢] الاتفاق.
[٣] الجامع لأحكام القرآن.
[٤] مقدمتان في علوم القرآن.
[٥] خصال صدوق.
[٦] بخارى.