نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٧٠٠ - مقدمۀ چاپ دوّم
٢٦٤٠-: ما زال جبريل يوصيني بالجار حتّى ظننت أنّه سيورثه.
جبريل در باره همسايه آنقدر سفارش ميكرد كه پنداشتم همسايه ارث خواهد برد.
٢٦٤١-: ما زان اللّٰه العباد بزينة أفضل من زهادة في الدنيا و عفاف في بطنه و فرجه.
خدا ببندگان خويش آرايشى بهتر از بىرغبتى به دنيا و عفت شكم و عورت نداده.
٢٦٤٢-: ما زويت الدّنيا عن أحد إلاّ كانت خيرا له.
دنيا را از كسى نگيرند مگر كه خير وى در آنست.
٢٦٤٣-: ما ساء عمل قوم قطّ إلاّ زخرفوا مساجدهم.
چون عمل گروهى بد شود مساجد خويش را زينت كنند.
٢٦٤٤-: ما سلّط اللّٰه القحط على قوم إلاّ بتمرّدهم على اللّٰه.
خدا قحط را بر گروهى مسلط نكند مگر براى نافرمانى كه از خدا كردهاند.
٢٦٤٥-: ما شبّهت خروج المؤمن من الدّنيا إلاّ مثل خروج الصّبيّ من بطن أمّه من ذلك الغمّ و الظلمة إلى روح الدّنيا.
برون شدن مؤمن را از دنيا به برون شدن كودك از شكم مادر از آن محنت و ظلمت بر راحت دنيا تشبيه ميكنم.