نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٤٠ - مقدمۀ چاپ دوّم
اين آشفتگى بيشتر از خلط مردم غير عرب با عرب آمده بود كه مردم عرب بحكم فطرت جز در موارد خلاف كه از لهجۀ خاص قبايل است زبان خويش باعراب صحيح ميخوانند چنان كه در آن معارضه كه ميان دو امام نحو سيبويه پارسى و كسائى بصرى بحضور خليفۀ عباسى در قضيۀ زنبوريه شد و حق با سيبويه بود اما رأى بخلاف وى داده بودند هر چه گفت كه چند باديهنشين را به تلفّظ قضيه وادارند مسموع نيفتاد.
شيخ علامۀ پارسى نژاد به تجربه نيك مىدانست كه باديهنشين اصيل بخلاف قانون اعراب چيزى بزبان نتواند آورد.
خدا مىداند از تغير اعراب و نقط در احاديث پيمبر چه تحريفها زاده و چه مشكلهاى نگشودنى پديد آمده است.در كتابهاى حديث و درايت شمهاى از تحريفهاى مضبوط براى عبرت كسان آوردهاند از جمله در بخارى هست كه پيمبر فرمود خدا قتل را از مكه نگهداشت و اين در اصل فيل بوده كه خدا از مكه نگهداشت نه قتل و از تغيير و افزودن نقطهها فيل به قتل مبدل شده است.در بارۀ يكى از اصحاب پيمبر حديثى در متون هست كه مردى غبين بود و اين كلمه با غين و با و يا،بمعنى مغبون است و در بعضى متون،غبين را تحريف كرده و عنين با عين و نون و يا نوشته و بتوضيح آن نكتهها گفتهاند.
ابو احمد رازى بمجلس محمّد خزيمه شنيده بود كه يكى حديث از مختصر فقه مزنى ميخواند كه عمر از آبى كه در حر زن ترسا بود وضو گرفت و همه را خنده گرفت،به قرينه پيداست كه حر جر بوده كه بمعنى كوزه است و سقوط نقطه كوزه را چيزى كرده كه نبايد گفت.
محمّد بن عبدوس از شيخ خود شنيده بود كه پيمبر فرمود:اذهبوا