نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٠٤ - مقدمۀ چاپ دوّم
پيشانى حكومت سياه امويان ستارهاى بود به ابو بكر بن حزم نوشت:
«بنگر از حديث پيمبر هر چه هست بنويس كه بيم دارم علم از ميان برود و عالمان كم شوند و جز حديث پيمبر نقل مكن [١].نخستين كس كه به دوران عمر بن عبد العزيز حديث فراهم كرد،محمّد بن شهاب زهرى فقيه حجاز و شام بود كه ميان محدّثان در بارۀ امانت وى گفتگوهاست و پس از او به قرن دوم ابن جريح در مكه و ابن اسحاق و مالك در مدينه و ربيع بن صبيح و چند تن ديگر در بصره و سفيان ثورى در كوفه و اوزاعى در شام و هشيم در واسط و معمر در يمن، مجموعههائى از حديث صحيح فراهم كردند كه در آن گفتار پيمبر با گفتۀ اصحاب و فتواى تابعان بهم آميخته بود و تفريق حديث پيمبر از فتواى اصحاب،از قرن سوم آغاز شد [٢].
از دوران اوّل رسم بود كه در نقل و ثبت حديث،راوى و يا راويان را ياد ميكردند كه اعتبار حديث،به راوى بود و همۀ آن عبارات كه در صدر حديث بذكر نام روات اختصاص داشت سند حديث ناميده ميشد و هر حديث كه سند بدان پيوسته بود مسند بود و هر مجموعه كه حديث مسند در آن ثبت ميشد مسند نام مييافت»به قرن دوم در هر يك از نواحى اسلام مسندى فراهم كرده بودند كه بنام آن معروف بود،چون مسند بغداد و مسند مصر و مسند شام و مسند يمن [٣]و چون زنان نيز به حديث اشتغال داشتند حديث ايشان را مسنده مىگفتند. [٤]منصور دوانقى خليفه عباسى به مالك بن انس گفته بود:
«ميخواهم اين حديث يكى كنم و بحاكمان و اميران سپاه و قاضيان
[١] بخارى.
[٢] مقدمه معرفة علوم الحديث.
[٣] الجامع الفقه الاسلامى.
[٤] رحله ابن بطوطه.