نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٦٨ - مقدمۀ چاپ دوّم
نهضت نو را كه چون سيل نيرومند از سرشان گذشته بود،در مجراى آرزوهاى خويش سر دهند و همۀ آن قدرت كه با ظهور اسلام از كف داده بودند در سايۀ مسلمانى بچنگ آورند.تاريخ از اين قضايا جز به تلميح سخن نميكند كه چون روغن بسطح حوادث ميلغزد و از توطئهها و ائتلافهاى نهان كه چرخ عقربه حوادث است،چيزى نمىبيند و آنجا كه نص نيست سخن به تخمين نبايد گفت اما اين سخن كه پيمبر فرمود:«اين طايفه قريش امت مرا نابود خواهد كرد [١]»از روايتهاى مفصل گوياتر است.معلوم نيست در ضمير محمّد از فتنهجوئى قرشيان كه به ميراث عظيم او چشم طمع داشتند و بىگفتگو آثار اين طمع را در حوادث و قيافهها عيان ميديد چه طوفانها بود كه در آن ايام آخر در آن شب كه بحال تب به بقيع رفت بتلويح آرزوى مرگ كرد و خطاب باهل قبور گفت:«اين حال كه داريد بشما خوش باد»و گوئى حوادث نهان را در آينه عيان ميديد كه افزود:«فتنهها چون پارههاى شب سياه از پى هم ميرسد،آخر به اول پيوسته و فتنۀ آخر از فتنۀ اول بدتر است.» [٢]اين سخن آن كس ميگفت كه در همه عمر نشان ثبات و استقامت و صلابت بود.از حوادث مخوف باك نداشت و مقابله با خطر تفنّن او بود!خدايا مگر حقشناسىها و زيادهطلبيها و فرو مايگيهاى ابناى زمان با اين ما فوق انسان چه كرده بود كه به استقبال مرگ ميرفت! غوغا از بستر مرگ وى آغاز شد.مىخواست نامهاى بنويسد يا بنويساند،تا به تعبير وى:«وثيقۀ امت باشد و با وجود آن هرگز گمراه نشوند،گفتند:«ولش كنيد كه ياوه مىگويد».حقا ياوهاى هول انگيز گفتند و خطائى عظيم كردند كه نگذاشتند اين مرد رنج ديده در دم
[١] مسند ابن حنبل.
[٢] امتاع الاسماع.