نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٣١ - مقدمۀ چاپ دوّم
ايشان فاصلۀ بسيار نداشت نمىديدهاند! ترمدى روايت ميكند كه پيمبر سه طايفه را گرامى داشت:ثقيف و بنى حنيفه و بنى اميه!بنى حنيفه همان بود كه مسيلمۀ كذاب از آن برخاست،حال بنى اميه عيان است،و ثقفيان اگر به فساد بنى اميه نبودند،نمىتوانستند مورد مكرمت خاص پيمبر باشند و اين حديث بخلاف حقايق تاريخ است.
بخارى و مسلم حديثى از پيمبر روايت كردهاند كه فرمود:
«شيطان در نماز مزاحم من شد با او كشتى گرفتم و مغلوبش كردم و خواستم او را ببندم تا بازيچۀ كودكان مدينه شود.»حقا كه افسانهاى واهى است و بگفتار پيمبر نمىماند و اين افسانه از عقول بدوى كه شيطان را موجود مشخص خارجى پنداشتهاند مايه گرفته و اتفاقا سند آن نيز اعتبار ندارد كه ابو هريره در همه جا به جعل و دروغ معروف است،مع ذلك بيشتر از يك دهم روايات بخارى از اوست.
و ترمدى اين حديث نقل ميكند كه از پس جنگ بدر به پيمبر گفتند اكنون از پس كاروان بايد رفت كه مدافع ندارد و عباس كه در بند بود بانگ زد روا نيست كه خدا يكى از دو گروه را بتو وعده كرده بود و وعدۀ خويش وفا كرد.پيمبر گفت راست گفتى.بىگفتگو اين حديث به تاييد عباسيان و تعظيم جدّ ايشان ساختهاند!غافل از اين وهن كه عباس همۀ عمر به ربا مشغول كه با مكيان بجنگ مسلمانان آمده بود،فقه و قرآن به پيمبر آموزد!بر ضد حقايق لغوى نيز حديث در صحاح هست از جمله حديث ترمدى است كه در تفسير: يٰا وَيْلَنٰا إِنّٰا كُنّٰا ظٰالِمِينَ از گفتار پيمبر آورده كه ويل درهاى است به جهنم كه كافر چهل سال در آن فرو رود و به قعرش نرسد.قرآن بزبان عرب آمده و معنى ويل نزد عرب واضح است و اين جعل فاضح را قصه گويان