نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٣٥ - مقدمۀ چاپ دوّم
محكم يهود بگشود كه در احزاب با قتل عمرو،صولت مهاجمان بشكست و مدينه را از سقوط،نگهداشت كه در حنين به پايمردى وى فراريان صبحگاهان دلگرم باز آمدند و شكست محقق،فتح عظيم شد كه در جمل و صفين ضرب شست خويش بنمود و دشت بصره و صفين را از خون دوستداران بنى اميه رنگين كرد،كس نگفت على با اين سوابق كه نام بلند او هم نام محمّد در آفاق ميرود ترسو و گمنام بوده است!ابن ابى الحديد حديثى نزديك باين مضمون دارد كه عمر گفته:«على نرمخوست.»البته نسبت به خشونت عمر كه تازيانه بر فرق كسان نهاده بود،على آنجا كه پاى حق در ميان نبود،نرمخو بود.به پندار من حديث ابو حنيفه تحريف همين حديث است كه زمينه را گرفته و كلمهاى را به كلمۀ ديگر بدل آورده و معنى را بگردانيدهاند و اين از جعل كامل خطرناكتر است كه كشف تحريف دقيق در متن و سياق درست حتى براى آنها كه با حديث،انس كافى دارند مشكل است و از اين گونه در صحاح بسيار هست كه تذكار آن مقدمۀ ما را كتابى جدا ميكند.
از جمله حديثها كه سياق درست دارد و يك كلمۀ آن را تحريف كردهاند آن حديث است كه به تاييد هوش و ايمان پارسى نژادان آوردهاند كه اگر ايمان(يا علم)به ثريّا بودى مردمى از اهل پارس بدان رسيدندى.
و اين از تحريفات شعوبيان است كه در قدح عرب و مدح غير عرب كوششى داشتند.اصل حديث كه بخارى و مسلم و ترمدى در باب تفسير آوردهاند چنين است كه راوى گويد:«ما نزد پيمبر بوديم كه سورۀ جمعه بيامد،آيۀ اول را كه وصف بعثت وى در ميان اميان است بخواند و به آيۀ دوم رسيد كه وصف به هدايت نه پيوستگان