نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٠٢ - مقدمۀ چاپ دوّم
خويش سختتر بود اما از حديث ساختن باك نداشت.ميسرة ابن عبد ربّه را كه در فضايل قرآن حديث فراوان داشت گفتند:اين همه حديث در فضل قرآن از كجا گرفتى؟گفت:اين حديث ساختم تا مردم را به قرائت قرآن راغب كنم.»ابو زرعۀ رازى گويد:ميسره حديث آسان ميساخت و چهل حديث در فضيلت قزوين ساخته بود و ميگفت اين كار به رضاى خدا ميكنم.»و هم ابو عصمۀ مروزى در فضيلت قرآن حديث بسيار ميگفت و در فضل قرائت هر سورۀ قرآن روايتى پر اغراق داشت گفتند:اين حديث كه تو از عكرمه از ابن عباس ميگوئى چيست كه ياران عكرمه از آن بىخبرند؟»گفت:«مردم را ديدم كه به فقه ابو حنيفه و جنگنامۀ ابن اسحق از قرآن مشغولند و اين احاديث به رضاى خدا و ترويج قرآن ساختم»ابو جعفر هاشمى از جعل احاديثى كه مؤيد حق بود باك نداشت.خالد بن يزيد از محمّد بن سعيد دمشقى نقل كرده بود كه هر سخنى نيكو باشد به پيمبر منسوب ميدارم [١]نگفته پيداست كه تشخيص حق و نكو به سليقۀ ايشان بود و اى بسا حقشان كه ناحق بود و نكوشان كه از زشت بدتر بود.
وقتى مهابت جعل از ميان برخاست كار به كوچه و بازار افتاد، گويند سعد بن طريف فرزند خويش را ديد كه از خشونت معلّم ميگريست،گفت بگذار تا حديثى در بارۀ او بگويم،عكرمه از ابن عباس از پيمبر گفت كه معلمان اطفال بدترين خلق خدايند.به مأمون بن احمد گفتند:«ياران شافعى در خراسان فراوانند.»گفت:«از احمد بن عبد الله بن معدان از انس شنيدم كه پيمبر فرمود از امت من مردى بنام محمّد بن ادريس پديد آيد كه ضرر وى از ابليس بيشتر
[١] فجر الاسلام.