نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨٦ - مقدمۀ چاپ دوّم
مىكنند كه مردم به دين ملوكند و صلاح و فساد جماعت همه از حكومت است و هر عيب كه سلطان بپسندد هنر رايج زمان مىشود.
مسابقهاى عجيب آغاز شد،هر كس از گفتار پيمبر حديثى دگر ميساخت.عمرو عاص ميگفت:«از پيمبر شنيدم كه فرمود خاندان ابو طالب دوستان من نيستند دوستان من پرهيزكارانند [١]»گوئى حديثى بدين مضمون از پيمبر بود كه بجاى ابو طالب ابو العاص بود.
بخارى نيز در نقل اين روايت تحفظ كرده و در نسخههاى قديم جاى عاص را كه سفيد بوده و كاتبان رعايت امانت و از بيم خلط در محل خالى كلمه بياض نوشتهاند كه كلمه قبل و بعد بهم وصل نشود و بعضىها متن حديث را«خاندان ابى بياض»خواندهاند [٢]ابو هريره دوسى كه بشمار اصحاب صفه بود و هميشه ميگفت:«نماز با على خوشتر اما آش معاويه چربتر است.»به اعتبار آن صحبت سه سالۀ پيمبر چشم بست و دهان گشود و آنچه از باديهنشين وقيح تازه بدوران رسيدهاى شايسته است بنام حديث پيمبر در بارۀ على بزبان آورد هم او پس از جنگ صفين و قتل على همراه معاويه بعراق آمد و در مسجد كوفه گفت:«مردم تصور مىكنيد من به پيمبر دروغ زنم و خويشتن را جهنمى كنم؟بخدا من از پيمبر شنيدم كه فرمود هر پيمبرى را حرمى بود و مدينه حرم من است و هر كه در آن حادثهاى پديد آرد لعنت خدا و فرشتگان و همۀ مردم بر او باد [٣]»اين سخن را كه شايد راست بود از پيمبر گفت و بر گفتۀ خويش افزود كه خدا را گواه ميگيرم كه على در مدينه حادثه پديد آورده است،قصد وى تلميح بقتل عثمان بود كه على كرده است و معاويه چون اين گفتار بشنيد
[١] بحر الاسلام.
[٢] تاريخ الفقه الاسلامى.
[٣] ابو هريره شرف الدين.