نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٥٩ - مقدمۀ چاپ دوّم
مبادى دين همه در قرآن بود و كار پيمبر همه توضيح و شرح فروع بود.في المثل نماز در قرآن هست اما كيفيت آن نيست و هم در بارۀ زكات هيچ توضيح نيست و در بارۀ حج و نكاح و طلاق و ساير عبادات و معاملات و عقود و ايقاعات و فرائض،توضيحات همه فروع را از نصوص پيمبر گرفتهاند و اين فقه دامنهدار را كه بىگفتگو مجموعهاى به زيبائى و نظم و شمول آن در دفتر معنويّات بشر نيست پى افكندهاند و آن خردهبينان كه از اشتراك بعضى تشريعات وى با مبادى تورات و حقوق روم و رسوم بابل،فرصتى براى غرض نمائى ديدهاند ندانستهاند يا نخواستهاند بدانند كه خمير مايۀ عدل و نصفت در سنّت خدا و فطرت بشر بيش از يكى نيست.حفظ جان و حمايت خانه و حاصل كار و فروع بسيار در اين بابها متفق عليه نوع بشر است و هر جا فطرت سليم از قيد هوس آزاد شود،چون قطب نماى سالم، سوى اين مبادى ميرود.راستى مگر اين خردهبينان كه تنى چند از خاورشناسان يهود پيش صف آنها ميدوند،شايسته ميديدند پيمبر ما بحكم آنكه حمورابى در لوح خويش و موسى در تورات،و روم در مجموعه حقوق بحكم فطرت با هدايت خدا چيزى از مايۀ نصفت و عدالت داشتهاند،تشريعى بر ضد آن بيارد و سنت مستقر خدا را نقض كند؟ بجز آن سخنان كه در توضيح مسائل دين ميگفت،به ترغيب خير و اعلاى فضيلت و توهين رذيلت و تأييد آن صفات كه فاصل انسان و حيوان است سخنها داشت كه ميان او و رسوم كهن كه به تبع مردگان از ما وراى قرون و از ظلمات قبور بر ضمير جماعات حكومت داشتند جنگى سخت بود،حقا آن دشمنان صعب و هول كه محمد و اسلام از ايشان به رنج و خطر بودند،گروههاى مجهز بدر و احد و