نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨٢ - مقدمۀ چاپ دوّم
كه بيشتر اراضى آن به تيول داشتند و پس از محو قدرتشان زمينها بىصاحب مانده بود.معاويه به دستور عمر همه را بضبط آورد و از در آمد آن سالانه شصت ميليارد درهم برمىداشت. [١]
قتل عثمان كه همۀ فتنهها از آن بود،معمائى است.بىگفتگو اگر مروان حكم پسر عم وى كه بعدها قدرت از خاندان ابو سفيان ربود و خليفۀ چهارم اموى شد،منشى و رازدار عثمان نبود،خونش نميريخت كه على(ع)و خير انديشان قوم،شورشيان را به مدارا از شهر برون كرده بودند و مصريان در راه بازگشت يكى را ديدند جمّازه سوار به حالى گمان انگيز كه گاه از راه،برون و گاه درون ميشد و گوئى ميگفت عسس مرا بگير و در قمقمۀ وى نامهاى به موم گرفته،بخط مروان و مهر عثمان يافتند كه بحاكم مصر نوشته بود شورشيان به آشتى بازگشته را دست و پا ببرد و با هيجان باز آمدند و خانهاش بحصار گرفتند و در آن لحظات سخت،باز هم مروان از تحريك دشمنان پرهيجان كوتاهى نكرد و از فراز ديوار،يكى از جماعت را به تير زد و كشت و غوغا طغيان كرد و شد آنچه شد.
مدتها پيش از آنكه خطر علنى شود و دود از خاكستر نمايان شود عثمان از معاويه كمك خواسته بود و وى سپاهى از شام به امارت يزيد بن اسد قسرى فرستاد كه تا ذى خشب نزديك مدينه آمد و بدستور معاويه همان جا بماند تا عثمان كشته شد و باز پس رفت [٢].
بىگفتگو اگر معاويه به دست مروان در خون عثمان انگشت نداشت، از قتل وى دلگير نبود كه با همۀ دهاى اموى از آن بهرهبردارى كرد و به دستاويز خونخواهى عثمان اسلام را كه با همۀ بحرانها هنوز در خط خود ميرفت از راه به در برد و نهضت بزرگ محمّد(ص)را در قالب
[١] ابن عساكر.
[٢] ابن ابى الحديد.