نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٢٩ - مقدمۀ چاپ دوّم
نداشت و دشمنان نيرومند لجوج داشت،معقول نبود كه سيرت انسانها جز اين نيست كه بزبان همه تكريم خويش گويند و ضعف خويش قوت نمايند.
نمونۀ اين تعرض را،در سورۀ عبس سورۀ هشتادم نظم موجود قرآن ميتوان يافت.و قصه چنان بود كه وى با تنى چند از مقتدران و توانگران قريش،عتبة ابن ربيعه و عمرو بن هشام و عباس بن عبد المطلب و اميه و ابى پسران خلف انجمن بود و با آنها به راز سخن مىگفت كه به اسلامشان اميد ميداشت كه شوكتشان مايۀ قوت اسلام توانست شد.
عتبه شيخ طايفه اميّه و عضو متنفّذ سناى مكه بود و تنها كس بود كه در مكه خانۀ مزين به آئينه بنام دار القوارير داشت [١]و همو بود كه در شب هجرت در تصويب قتلنامه محمّد(ص)خلل كرد [٢].
عمرو بن هشام پيشواى محزوميان،ملقب به ابو الحكم معروف به ابو جهل،سردمدار سنا و علمدار جمهورى مكه بود،از همۀ معاريف آن دوران،تنها كس او بود كه هنوز مو بچهره نياورده بر خلاف سنت به دار الندوه رفت و بر شيوخ قوم مقدم نشست [٣]ابى و اميه پسران جمح از طايفۀ عبد الدار از جمله مالداران مكه بودند.نگفته پيداست كه نرم كردن مردانى چنين براى نهضت نوزاد كه در آن روزگار نيلوفرى آويخته بشاخ بود،توفيقى بزرگ مينمود كه در دنياى ما حق مجرد پا نميگيرد و مبادى بلند اگر پشتيبانهاى قوى از پسران آدم نداشته باشد جز به اوراق دفتر يا بخاطر مفكر نفوذ نميكند،و عجب نبود اگر محمّد(ص)دقت و توجه خويش را همه خاصّ ايشان كرده بود.در آن اثنا ابن ام مكتوم كه كورى فقير بود بپا خاست و طبعا با آن
[١] انسان العيون.
[٢] الطبقات الكبير.
[٣] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد.