نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٢٨ - مقدمۀ چاپ دوّم
كرد كه وحى نبوده و چون رأى حباب را پسنديده يافت كار بمشورت وى كرد.
و صبحگاهان احد،در آن شوراى جنگ،در خانه محمّد(ص) كه پيران قوم طرفدار جنگ حصار بودند و جوانان پر حميّت و شور، مصرّ بودند با دشمن كينهتوز كه با اباطح و ظواهر قريش و گروه احابيش [١]و دستۀ كمكى غطفان سه برابر نيروى مسلمانان بود در ميدان روبرو شوند،وى با حصاريان،همدل بود اما چون رأى پيران با حميّت جوانان برنيامد و سنگ اكثريت به كفۀ ايشان افتاد،كار برأى جوانان،كرد اما رأى خويش را با آن بيم كه از شكست مسلمانان در جنگ ميدان داشت پنهان نكرد.
بىگفتگو،اگر صداقت وى نشان خلل داشت،به سهولت ميتوانست رأى خويش را كه در نتيجۀ جنگ اصابت آن معلوم شد،به دستاويز وحى غالب كند اما نكرد و بعض اهل نظر،حوادثى از اين گونه را كه نظاير آن در متون سيرت فراوانست و خفاياى آن جان پاك را آفتابى مىكند از غالب روايات خرق عادت كه با فرض صحّت، بسيارى از آن را بجدل با حكايات مشعبدان مانند توانند كرد،در راه مقصود كه كشف صدق پى افكن اسلام است بدلالت قويتر مىبينند.
و دليل ديگر بر صداقت بىشايبه محمّد(ص)آن تعرضهاست كه در عبارات وحى بر رفتار او هست كه اگر قرآن منسوج خاطر وى بود، نه القاى وحى،اين تعرض برفتار خويش كردن و ترك اولىهاى خويش وانمودن خاصه در آن دوران اول كه اسلام نيروى ظاهر
[١] قريش اباطح قرشيان اصيل و مقيم دره مكه بودند قريش ظواهر وابستگان قريش و مقيم خارج دره و در حقيقت قرشيان افتخارى بودند و احابيش گروه بستگان و آزادشدگان قريش بودند.«دائرة المعارف اسلامى».