نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٢٧ - مقدمۀ چاپ دوّم
بلند در ميان جماعات شيفته كه در خيرگى توفيقهاى عظيم،بتعظيم وى هر فكرى را پذيرا بودند،پيوسته بانك: إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ [١]ميزد و نداى إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلّٰهِ [٢]ميداد و: لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ مىگفت و نشان ميداد كه بر خلاف انسانهاى عادى از اين دعوت،هدفى بزرگتر و بالاتر از تعظيم خويش دارد.
صداقت بىبديل محمّد(ص)در كار بلاغ دعوت،خرق عادتى ديگر بود،همو در بارۀ آن مسلمان سرشار از حميّت بدوى كه چون فولاد اصيل در كورۀ تعليمات اسلام آب ثبات و صراحت ديده بود و در اعلاى حق،ضعف و تهاون نداشت يعنى ابو ذر غفارى فرموده بود:
«آسمان بر راستگوتر از ابو ذر سايه نكرد و توان اين سخن را استعاره كرد كه زير آسمان از محمد(ص)راستگوترى نبود و سيرت وى كه از دقايق آن،چيزى نهان نيست بر اين مدّعا شاهدى صادق است.
محمّد(ص)از آغاز دعوت اعلام كرده كه كار به وحى خدا ميكنم اما هر جا وحى نبود از مشورت و قبول رأى كسان دريغ نداشت.پيش از جنگ بدر كه مسلمانان به تعاقب قافله بيرون شدند،بر سر چاه بدر كه معلوم شد قافله از راه ديگر رفته و حاميان جنگجوى قافله با عدهاى ساز و برگ كافى نزديكند و بجاى غنيمت آسان، تصادمى خونين در پيش است،حباب بن منذر انصارى در بارۀ جايگاه مسلمانان رأى خاص داشت كه به پندار وى شايسته بود اين گروه بر چاهى نزديك دشمن فرود آيند،و چاههاى ديگر را پر كنند تا دشمن فزون بشمار،از تنگى آب در كار خويش فرو ماند كه:
الحرب خدعة. و چون احتمال ميداد كه جاى مسلمانان به انتخاب محمّد(ص)و وحى خداست اين نكته را پرسيد و او مثل هميشه بىتحفّظ و دريغ اعلام
[١] كهف ١١٠.
[٢] يونس،٢٠.