نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٢٥ - مقدمۀ چاپ دوّم
چرك فساد يكى است و شعر فساد همگان.البته اين همه در بارۀ تخيل و تضليل و قدح و مدح است و گر نه شاعر خردمند كه اعتبار سخن سبك نكند و مدح و ذمّ كس نگويد و به تاجدار زمان فخر كند كه ايام سعدى در ايام اوست از باب ديگر است كه:
إنّ من الشّعر لحكمة. و باز اين حكمت در خور پيمبر نبود كه پيمبرى از وادى ديگر است. قُلْ إِنَّمَا الْآيٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ [١]براستى كه محمّد(ص)حكومت دلها داشت و اين حكومت را بتأييد خدا به نيروى سخن داشت و به اعجاز قرآن و قدرت بيان،چنان جانها را مسخّر كرد كه اكنون پس از قرنها هنوز آن دولت پاينده خلل نيافته:
الإسلام يعلوا و لا يعلى عليه. و اين توفيق شگفت كه بحق،معجز تاريخ است بسيار كسان را به نقل و روايت خرق عادتها از آن نوع كه انبياى سلف داشتهاند واداشته كه ضبط آن به تفاوت از چند تا يك صد و چند است و تسبيح حصا و تكلّم حيوان از آن جمله است و در قبال اينان،بعض محقّقان پنداشتهاند كه همه يا بعضى از اين روايات با قرآن سازگار نيست كه به حكايت آن مخالفان از ختم رسل معجزهها مىخواستند: لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ [٢]لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ [٣]لَوْ لاٰ يَأْتِينٰا بِآيَةٍ مِنْ رَبِّهِ [٤]لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ [٥]و به توبيخ اين متكلفّان،به طنزى بديع بدنبال همين آيه از سورۀ عنكبوت گويد: أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ يُتْلىٰ عَلَيْهِمْ [٦]و باز بتأييد اين نكته در وصف خارق عادت طلبان كه سر لجاج داشتند نه كشف حق گويد:
[١] عنكبوت،٤٩.
[٢] رعد،٢٧.
[٣] انعام،٣٩.
[٤] طه،٣٣.
[٥] عنكبوت،٥٠.
[٦] عنكبوت،٥١.